«پانا» در آستانه سی‌وهشتمین جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان، تاریخ این رویداد را مرور می‌کند؛ قسمت هفتم

درخشش «رنگ خدا»؛ پروانه‌ها چگونه به خانه برگشتند؟

سیزدهمین جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان پس از یک سال وقفه، از اصفهان به تهران منتقل شد؛ انتقالی که جشنواره را در سایه فجر قرار داد. یک سال بعد، پروانه‌ها به اصفهان بازگشتند و چهاردهمین دوره با حضور آثاری چون «رنگ خدا»، «بید و باد»، «آینه»، «سیب» و «کودک و سرباز»، به یکی از پربارترین دوره‌های تاریخ جشنواره تبدیل شد.

پانا- یک جشنواره فقط مجموعه‌ای از فیلم‌ها، داوران و جوایز نیست؛ بعضی رویدادها در گذر زمان چنان با یک شهر و مخاطبانش پیوند می‌خورند که تغییر محل برگزاری، بخشی از هویت آنها را مخدوش می‌کند. سیزدهمین و چهاردهمین جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان، نمونه روشنی از همین واقعیت است؛ دو دوره‌ای که یکی دور از خانه و کم‌رمق برگزار شد و دیگری با بازگشت به اصفهان، دوباره رنگ و رونق گرفت.

 

دوره سیزدهم؛ جشنواره‌ای دور از خانه

پس از دوازدهمین دوره، جشنواره به دلیل تغییرات مدیریتی و مشکلات هماهنگی، یک سال برگزار نشد. سرانجام سیزدهمین دوره از ۱۲ تا ۱۶ بهمن‌ماه ۱۳۷۷ در تهران برگزار شد؛ تصمیمی که نه‌تنها زمان همیشگی جشنواره را تغییر داد، بلکه آن را از شهری جدا کرد که طی سال‌ها به مهم‌ترین پایگاه مخاطبان کودک و نوجوان تبدیل شده بود.

انتقال جشنواره به تهران با واکنش منفی گروهی از دانش‌آموزان و فعالان فرهنگی اصفهان روبه‌رو شد. جشنواره برای کودکان اصفهانی صرفاً یک برنامه مناسبتی نبود؛ بخشی از حافظه فرهنگی شهر به شمار می‌رفت.

 

وقتی فجر بر سر جشنواره کودک سایه انداخت

برگزاری دوره سیزدهم در بهمن‌ماه و هم‌زمانی آن با فضای جشنواره فیلم فجر، مهم‌ترین رویداد سینمایی کودکان و نوجوانان را به حاشیه راند. رسانه‌ها عمدتاً درگیر اخبار فجر بودند و جشنواره کودک فرصت چندانی برای دیده‌شدن پیدا نکرد.

این دوره تنها در سه سالن سینما و طی پنج روز برگزار شد؛ وضعیتی که دامنه ارتباط آن با مخاطبان اصلی را محدود کرد. جشنواره‌ای که باید شهر را درگیر خود می‌کرد، این‌بار حتی برای بسیاری از کودکان و نوجوانان تهرانی نیز ناشناخته باقی ماند.

بااین‌حال، آثار قابل‌توجهی در جشنواره حضور داشتند. «بال‌های سفید» به کارگردانی ناصر و مهدی هاشمی و «پسر مریم» ساخته حمید جبلی از فیلم‌هایی بودند که در بخش‌های ایرانی و بین‌المللی دیده شدند.

در بخش سینمای ایران، «کلاس اول» ساخته سیروس حسن‌پور عنوان بهترین فیلم کوتاه را به دست آورد و «یکی کم است» ساخته عبدالله علیمراد به‌عنوان بهترین پویانمایی انتخاب شد. در بخش بین‌الملل نیز «موشک کاغذی» به کارگردانی فرهاد مهران‌فر جایزه بهترین فیلم را دریافت کرد و «رویای ژینا» ساخته بهرام جواهری به‌عنوان اثر برگزیده ویدئویی معرفی شد.

 

طوماری که از یک نگرانی بزرگ‌تر خبر می‌داد

اعتراض اصفهانی‌ها فقط مطالبه بازگرداندن یک جشنواره نبود؛ آنان درباره گسسته‌شدن پیوند میان جشنواره و مخاطبان واقعی‌اش هشدار می‌دادند. تهران سالن‌های بیشتر و امکانات گسترده‌تری داشت، اما جشنواره در پایتخت میان ده‌ها رویداد فرهنگی دیگر گم شد.

اصفهان، در مقابل، طی سال‌ها با جشنواره زندگی کرده بود. کودکان و نوجوانان در صف سالن‌ها می‌ایستادند، مدارس با برنامه‌ها همراه می‌شدند و حضور فیلم‌سازان در شهر به رویداد هویت اجتماعی می‌داد. تجربه دوره سیزدهم ثابت کرد شهر میزبان، تنها یک نشانی روی پوستر نیست؛ بخشی از شخصیت جشنواره است.

 

دوره چهاردهم؛ بازگشت پروانه‌ها

چهاردهمین جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان از ۲۴ تا ۳۰ مهرماه ۱۳۷۸ به دبیری حسین پاکدل برگزار شد. جشنواره پس از تجربه کم‌رمق تهران، بار دیگر به اصفهان و زمان آشنای مهرماه بازگشت؛ بازگشتی که با یکی از غنی‌ترین مجموعه فیلم‌های تاریخ این رویداد همراه بود.

«رنگ خدا» ساخته مجید مجیدی، «دختری با کفش‌های کتانی» به کارگردانی رسول صدرعاملی، «بید و باد» ساخته محمدعلی طالبی، «آینه» ساخته جعفر پناهی، «سیب» به کارگردانی سمیرا مخملباف و «کودک و سرباز» ساخته رضا میرکریمی، تنها بخشی از ترکیب قابل‌توجه این دوره بودند.

قرار بود «رنگ خدا» فیلم افتتاحیه باشد، اما ازدحام جمعیت امکان نمایش مناسب آن را فراهم نکرد و دبیر جشنواره بابت این اتفاق عذرخواهی کرد. همین استقبال نشان می‌داد بازگشت جشنواره تا چه اندازه برای مخاطبان اصفهانی اهمیت داشته است.

 

«رنگ خدا»؛ کودکی فراتر از سرگرمی

«رنگ خدا» روایت پسربچه نابینایی است که جهان را از طریق صدا، لمس و طبیعت درک می‌کند. مجید مجیدی در این فیلم، کودک را نه ابزاری برای خنده و نه شخصیتی حاشیه‌ای، بلکه انسانی صاحب جهان‌بینی قرار داد.

فیلم در چهاردهمین جشنواره نیز بسیار مورد توجه قرار گرفت و علاوه بر جایزه بهترین فیلم سینمای ایران، از سوی چند هیأت داوری ازجمله داوران بین‌المللی و منتقدان مورد تقدیر قرار گرفت. موفقیت «رنگ خدا» یادآوری کرد که سینمای کودک می‌تواند هم مخاطب کم‌سن‌وسال را جدی بگیرد و هم واجد ارزش‌های هنری و جهانی باشد.

 

شش فیلم و چند تصویر متفاوت از کودکی

ترکیب فیلم‌های این دوره نشان می‌داد سینمای کودک و نوجوان در پایان دهه ۷۰ تنها به داستان‌های فانتزی محدود نمانده است. «بید و باد» از مسیر دشوار یک کودک برای انجام مسئولیتش سخن می‌گفت؛ «آینه» مرز واقعیت و سینما را به بازی می‌گرفت؛ «سیب» کودکی محروم از تجربه جهان بیرون را نمایش می‌داد و «کودک و سرباز» دو شخصیت از دو نسل متفاوت را کنار هم قرار می‌داد.

«دختری با کفش‌های کتانی» نیز دغدغه‌های نوجوانی را به مرکز روایت آورد؛ دغدغه‌هایی که سینمای رسمی کمتر به سراغشان می‌رفت. کنار هم قرارگرفتن این آثار ثابت می‌کرد که سینمای کودک و سینمای نوجوان، دو حوزه کاملاً یکسان نیستند و هرکدام به زبان، موضوع و سیاست‌گذاری متفاوتی نیاز دارند.

 

صد داور کودک و نوجوان؛ مخاطب در جایگاه قاضی

یکی از ویژگی‌های مهم دوره چهاردهم، حضور هیأت‌های داوری متعدد بود. در کنار داوران حرفه‌ای و نهادهای سینمایی، هیأتی متشکل از ۱۰۰ کودک و نوجوان نیز فیلم‌ها را داوری می‌کرد. این اتفاق، مخاطبان اصلی جشنواره را از تماشاگرانی منفعل به داورانی صاحب‌نظر تبدیل کرد.

بخش آثار ویدئویی نیز با حضور حدود ۶۰ فیلم، یکی از گسترده‌ترین بخش‌های جشنواره بود. این تنوع از ظرفیت بالای تولید حکایت داشت؛ هرچند بعدها روشن شد که حضور در جشنواره لزوماً به معنای رسیدن فیلم‌ها به اکران عمومی و مخاطب نیست.

جشنواره همچنین بخش‌هایی برای مرور سینمای کودک و نوجوان در دو دهه پس از انقلاب و بزرگداشت سینماگرانی چون عبدالله علیمراد داشت. مرور پویانمایی‌های لهستان و هلند نیز پنجره‌ای به تجربه‌های جهانی گشود و بر جنبه آموزشی جشنواره افزود.

 

شهر میزبان فقط یک آدرس نیست

فاصله میان دوره سیزدهم و چهاردهم، اهمیت نسبت میان جشنواره، شهر و مخاطب را آشکار کرد. سیزدهمین دوره در تهران و در سایه جشنواره فجر، با سالن‌های محدود و ارتباط ضعیف با کودکان برگزار شد؛ اما چهاردهمین دوره با بازگشت به اصفهان، دوباره به رویدادی شهری و مردمی تبدیل شد.

این تجربه یک پیام روشن برای مدیران فرهنگی داشت: جشنواره کودک زمانی زنده می‌ماند که کودکان در متن آن باشند؛ در سالن‌ها حضور پیدا کنند، فیلم‌ها را داوری کنند، با سازندگان آثار گفت‌وگو کنند و شهر برگزاری نیز خود را بخشی از جشنواره بداند.

سیزدهمین دوره نشان داد امکانات فیزیکی به‌تنهایی نمی‌تواند یک جشنواره را موفق کند و چهاردهمین دوره ثابت کرد بازگشت به خانه، اگر با فیلم‌های خوب و مشارکت مخاطب همراه شود، می‌تواند اعتبار از‌دست‌رفته را بازسازی کند.

در قسمت هشتم این پرونده، دوره‌های پانزدهم و شانزدهم جشنواره بررسی می‌شوند؛ سال‌هایی که آثاری چون «زمانی برای مستی اسب‌ها»، «بچه‌های نفت»، «تو آزادی» و «مربای شیرین» تصویر تازه‌ای از کودکان ایرانی و مسائل آنان روی پرده بردند.