«پانا» در آستانه سی‌وهشتمین جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان، تاریخ این رویداد را مرور می‌کند؛ قسمت یازدهم

کوچ پروانه‌ها به هگمتانه؛ از «اتوبوس شب» تا «جعبه موسیقی»

پانا – جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان پس از یک وقفه، در دوره بیست‌ویکم اصفهان را ترک کرد و به همدان رفت؛ تغییری که تنها جابه‌جایی محل برگزاری نبود، بلکه آغاز فصل تازه‌ای در هویت این رویداد محسوب می‌شد.در دو دوره نخست میزبانی همدان، آثاری چون «اتوبوس شب»، «قفل‌ساز» و «جعبه موسیقی» نشان دادند سینمای کودک و نوجوان ایران بیش از گذشته به سراغ جنگ، مرگ و مسائل جدی اجتماعی رفته است؛ مسیری قابل تأمل که مرز میان «فیلم برای کودک» و «فیلم درباره کودک» را بار دیگر به پرسش گذاشت.

وقتی جشنواره‌ای سال‌ها در یک شهر برگزار می‌شود، خیابان‌ها، سالن‌ها، مخاطبان و حتی خاطره جمعی آن شهر به بخشی از هویت جشنواره تبدیل می‌شوند.به همین دلیل، انتقال جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان از اصفهان به همدان صرفاً تغییر یک نشانی نبود؛ پروانه‌ها خانه عوض کرده بودند و باید در شهری تازه، مخاطبان تازه و مناسباتی تازه برای خود پیدا می‌کردند.

بیست‌ویکمین جشنواره بین‌المللی فیلم‌های کودکان و نوجوانان پس از وقفه‌ای در برگزاری، از ۱۰ تا ۱۴ اردیبهشت‌ ۱۳۸۶ در همدان برگزار شد.انتخاب همدان، از یک سو تلاشی برای تمرکززدایی فرهنگی و رساندن یک رویداد ملی به خارج از چند شهر همیشگی بود و از سوی دیگر، آزمونی جدی برای جشنواره‌ای به شمار می‌رفت که نزدیک به دو دهه از عمر آن گذشته بود.

همدان شهری با پیشینه تاریخی و فرهنگی گسترده بود، اما برای تبدیل‌شدن به «شهر جشنواره کودک» تنها داشتن سالن سینما کافی نبود.جشنواره کودک زمانی در یک شهر ریشه می‌دواند که مدارس، خانواده‌ها، مراکز فرهنگی، کتابخانه‌ها، رسانه‌های محلی و خود کودکان در طول سال با آن ارتباط داشته باشند.استقبال مردم از روزهای برگزاری می‌توانست شروع خوبی باشد، اما مسئله اصلی این بود که آیا این شور چندروزه به زیرساختی دائمی برای تماشای فیلم کودک تبدیل خواهد شد یا نه.

 

دوره بیست‌ویکم؛ نوجوانی در دل تاریکی جنگ

یکی از مهم‌ترین فیلم‌های حاضر در بیست‌ویکمین دوره، «اتوبوس شب» ساخته کیومرث پوراحمد بود؛ فیلمی سیاه‌وسفید که نوجوانی را در میانه جنگ قرار می‌داد، اما او را به شخصیتی حاشیه‌ای و تزئینی تقلیل نمی‌داد.نوجوان فیلم باید گروهی از اسرای عراقی را با اتوبوس به پشت جبهه منتقل کند و در طول این مسیر، با ترس، مسئولیت، خشونت و انسانیت روبه‌رو شود.

کیومرث پوراحمد که پیش‌تر با ساخت آثاری چون «قصه‌های مجید» شناخت دقیقی از جهان کودکان و نوجوانان نشان داده بود، در «اتوبوس شب» از نمایش ساده و شعارزده جنگ فاصله گرفت.فیلم به‌جای آنکه نوجوان را فقط مخاطب پیام‌های از پیش تعیین‌شده بداند، او را در موقعیتی اخلاقی قرار می‌دهد؛ موقعیتی که باید در آن تصمیم بگیرد، دیگری را بشناسد و معنای انسان‌بودن را در دل خشونت کشف کند.

پروانه زرین بهترین کارگردانی فیلم بلند به کیومرث پوراحمد رسید و این انتخاب، نشانه‌ای از توجه جشنواره به فیلمی بود که نوجوان را جدی می‌گرفت.بااین‌حال، موفقیت «اتوبوس شب» پرسشی قدیمی را نیز دوباره مطرح کرد: آیا هر فیلمی که قهرمان نوجوان دارد، الزاماً فیلم کودک و نوجوان است؟

این پرسش به معنای نادیده‌گرفتن ارزش هنری «اتوبوس شب» نیست؛ برعکس، فیلم یکی از نمونه‌های قابل دفاع سینمای نوجوان ایران است.مسئله آنجاست که جشنواره کودک باید بتواند میان «فیلم درباره کودکان و نوجوانان» و «فیلمی که واقعاً برای آنان ساخته شده است» تمایز ایجاد کند.اثری ممکن است کودکی را در مرکز داستان قرار دهد، اما زبان، ریتم و جهان روایی آن بیشتر برای مخاطب بزرگسال طراحی شده باشد.

در همین دوره، غلامرضا رمضانی برای فیلم‌نامه «قفل‌ساز» مورد توجه قرار گرفت؛ فیلمسازی که بخش مهمی از کارنامه‌اش به جهان کودک و نوجوان گره خورده است.«قفل‌ساز» در مقایسه با فضای جنگی «اتوبوس شب»، به زندگی روزمره و مناسبات اجتماعی نزدیک‌تر بود و نشان می‌داد سینمای کودک برای اثرگذاری لزوماً به جهان‌های فانتزی یا اتفاقات خارق‌العاده نیاز ندارد؛ گاهی یک مسئله ساده، اگر از زاویه دید کودک روایت شود، می‌تواند به تجربه‌ای جدی و ماندگار تبدیل شود.

در اختتامیه این دوره، ۲۱ پروانه زرین و چهار دیپلم افتخار به آثار برگزیده اهدا شد.تعداد جوایز و گستردگی بخش‌ها از جشنواره‌ای بزرگ خبر می‌داد، اما آنچه باید پس از خاموش‌شدن چراغ‌های اختتامیه سنجیده می‌شد، سرنوشت فیلم‌ها بود: چند اثر اکران عمومی شدند؟ چند فیلم به مدارس رسیدند؟ چند کودک خارج از روزهای جشنواره توانست آن‌ها را ببیند؟

 

دوره بیست‌ودوم؛ تلاش همدان برای تثبیت میزبانی

یک سال بعد، بیست‌ودومین جشنواره از اول تا پنجم تیر ۱۳۸۷ بار دیگر در همدان برگزار شد.دومین میزبانی پی‌درپی به این معنا بود که حضور جشنواره در همدان دیگر یک تجربه موقت تلقی نمی‌شد و مدیران فرهنگی در پی تثبیت خانه تازه پروانه‌ها بودند.

در این دوره، مجید شاه‌حسینی دبیری جشنواره را برعهده داشت و براساس گزارش‌های منتشرشده، آثاری از ۳۹ کشور در بخش‌های مختلف حضور یافتند.این گستردگی جغرافیایی، ظرفیت مهمی برای جشنواره بود؛ زیرا کودکان ایرانی می‌توانستند با روایت‌ها، فرهنگ‌ها و شیوه‌های متفاوت فیلمسازی آشنا شوند.

حضور ۲۲ کودک فلسطینی به‌عنوان مهمانان جشنواره نیز وجهی فرهنگی و نمادین به این دوره بخشید.جشنواره کودک در چنین موقعیتی می‌توانست فراتر از رقابت فیلم‌ها عمل کند و به محلی برای گفت‌وگوی کودکان ملت‌های مختلف تبدیل شود؛ البته به شرط آنکه کودکان تنها مهمان مراسم‌ها نباشند و حضورشان در گفت‌وگوها، داوری‌ها و برنامه‌های فرهنگی جدی گرفته شود.

 

«جعبه موسیقی»؛ حرف‌زدن با کودک درباره مرگ

پروانه زرین بهترین فیلم بلند دوره بیست‌ودوم به محمد خزاعی، تهیه‌کننده «جعبه موسیقی»، تعلق گرفت.این فیلم به کارگردانی فرزاد مؤتمن، سراغ یکی از دشوارترین موضوعات برای گفت‌وگو با کودک رفته بود: مرگ و جهان پس از آن.

«جعبه موسیقی» نشان داد سینمای کودک مجبور نیست همواره از موضوعات تلخ و پیچیده فاصله بگیرد.کودک نیز با فقدان، ترس، تنهایی و پرسش‌های بزرگ زندگی مواجه می‌شود؛ مهم این است که فیلمساز چگونه این مفاهیم را به زبان قابل‌فهم، صادقانه و متناسب با جهان ذهنی او تبدیل کند.

انتخاب چنین اثری در جشنواره را می‌توان نشانه‌ای از جدی‌ترشدن مضمون‌های سینمای کودک دانست؛ اما این گرایش، خطری نیز در خود داشت.اگر فیلم‌های کودک بیش از اندازه زیر بار آموزش مستقیم، مفاهیم اخلاقی یا پیام‌های سنگین قرار بگیرند، لذت، بازی و ماجراجویی از آن‌ها گرفته می‌شود.کودک برای پذیرفتن یک مفهوم دشوار، ابتدا باید با قصه همراه شود؛ سینمایی که سرگرم‌کردن را امری کم‌اهمیت بداند، ممکن است پیش از انتقال پیام، مخاطب خود را از دست بدهد.

 

جشنواره‌ای بزرگ‌تر از سینمای کودک

دو دوره نخست میزبانی همدان نشان داد جشنواره همچنان توانایی برگزاری یک رویداد بین‌المللی، دعوت از مهمانان خارجی و معرفی فیلم‌های ارزشمند را دارد.بااین‌حال، تناقضی که در سال‌های قبل شکل گرفته بود، ادامه یافت: جشنواره از نظر تشریفات، تعداد بخش‌ها و دامنه فعالیت بزرگ‌تر می‌شد، اما جریان تولید و اکران فیلم کودک با همان سرعت رشد نمی‌کرد.

فیلم‌هایی که در جشنواره جایزه می‌گرفتند، اغلب برای رسیدن به اکران عمومی با مشکل مواجه بودند.بسیاری از کودکان فقط در شهر میزبان امکان تماشای آثار را پیدا می‌کردند و ارتباط منظم میان جشنواره، مدارس و سینماهای سراسر کشور همچنان شکل نگرفته بود.در چنین شرایطی، خطر آن وجود داشت که جشنواره به جزیره‌ای پرنور در میان دریایی کم‌رونق تبدیل شود؛ چند روز شلوغ، چند سالن پر و سپس بازگشت دوباره فیلم‌های کودک به حاشیه اکران.

کوچ جشنواره به همدان فرصت تازه‌ای برای تمرکززدایی فرهنگی بود، اما تغییر شهر به‌تنهایی نمی‌توانست مشکلات سینمای کودک را حل کند.جشنواره زمانی به موتور محرک این سینما تبدیل می‌شد که از مرحله کشف و تقدیر عبور کند و در تولید، تبلیغ، اکران و رساندن فیلم‌ها به مدارس و خانواده‌ها نیز نقش داشته باشد.

دوره‌های بیست‌ویکم و بیست‌ودوم را می‌توان آغاز فصل تازه‌ای در تاریخ جشنواره دانست؛ فصلی که با «اتوبوس شب» از دل تاریکی جنگ عبور کرد، با «قفل‌ساز» به مسائل زندگی روزمره نزدیک شد و با «جعبه موسیقی» درباره مرگ و معنای زندگی با کودکان سخن گفت.پروانه‌ها در هگمتانه فرود آمده بودند؛ اما برای ماندگارشدن، بیش از یک جشن چندروزه به خانه، مخاطب و برنامه‌ای برای تمام سال نیاز داشتند.

در قسمت دوازدهم این پرونده، دوره‌های بیست‌وسوم و بیست‌وچهارم جشنواره بررسی می‌شود؛ سال‌هایی که همدان به میزبانی خود ادامه داد و فاصله میان رونق روزهای جشنواره و واقعیت کم‌رمق تولید و اکران سینمای کودک، بیش از گذشته خود را نشان داد.