پانا – در دورههای بیستوسوم و بیستوچهارم، همدان دیگر میزبان تازهوارد جشنواره فیلمهای کودکان و نوجوانان نبود و تلاش میکرد عنوان «شهر جشنواره کودک» را تثبیت کند. فیلمهایی چون «کودک و فرشته»، «همبازی»، «یک وجب از آسمان»، «نخودی» و «خوابهای دنبالهدار» به جشنواره رونق بخشیدند؛ اما سرنوشت کمفروغ بعضی از همین آثار در اکران عمومی نشان داد میان درخشش روی صحنه اختتامیه و رسیدن فیلم به مخاطب کودک، فاصلهای جدی وجود دارد.
از «کودک و فرشته» تا «نخودی»؛ فیلمهای برگزیده جشنواره کودک کجا رفتند؟
برای سنجش موفقیت یک جشنواره سینمایی نمیتوان تنها به تعداد مهمانان، فیلمهای حاضر، سالنهای شلوغ یا جوایز اهداشده اکتفا کرد. آزمون اصلی پس از پایان جشنواره آغاز میشود؛ زمانی که فیلم برگزیده باید از فضای محدود رویداد خارج شود، به اکران عمومی برسد و مخاطبی را پیدا کند که اساساً برای او ساخته شده است.
دورههای بیستوسوم و بیستوچهارم جشنواره فیلمهای کودکان و نوجوانان را میتوان از همین زاویه بررسی کرد. جشنواره در همدان جا افتاده بود و شور روزهای برگزاری را تجربه میکرد، اما بسیاری از آثار برگزیده آن یا دیر به نمایش عمومی رسیدند یا با تعداد اندکی سانس و سالن روبهرو شدند. پروانههای زرین اهدا میشدند، اما صندلیهای سینما در انتظار فیلمهای کودک باقی میماندند.
دوره بیستوسوم؛ جشنوارهای با ۱۶ بخش
بیستوسومین جشنواره بینالمللی فیلمهای کودکان و نوجوانان از ۱۱ تا ۱۵ مرداد ۱۳۸۸ در همدان برگزار شد. جشنواره در ۱۶ بخش رقابتی و غیررقابتی شکل گرفت؛ گستردگیای که نشان میداد این رویداد از نظر ساختار اجرایی و تنوع برنامهها بزرگتر شده است.
برگزاری مسابقه سینمای ایران، بخش بینالملل، آثار ویدئویی، فیلمهای کوتاه، پویانمایی و برنامههای جنبی، امکان دیدهشدن قالبهای مختلف را فراهم میکرد. حضور داوران کودک و نوجوان نیز بر این نکته تأکید داشت که مخاطبان اصلی جشنواره نباید تنها تماشاگر باشند؛ آنان باید امکان انتخاب، قضاوت و بیان دیدگاه خود را نیز پیدا کنند.
اما درست در همین نقطه، یک پرسش اساسی شکل میگرفت: آیا نظر کودکان فقط هنگام داوری جشنواره اهمیت داشت یا سلیقه و نیازهای آنان در مرحله تولید، تبلیغ و اکران فیلمها نیز جدی گرفته میشد؟
«کودک و فرشته»؛ جنگ از زاویه نگاه یک دختر
یکی از مهمترین آثار دوره بیستوسوم، «کودک و فرشته» ساخته مسعود نقاشزاده بود؛ فیلمی که توانست پروانه زرین بهترین فیلم سینمای ایران را به دست آورد. محمدرضا گوهری و مسعود نقاشزاده نیز برای فیلمنامه این اثر جایزه گرفتند و مونا احمدی، بازیگر فیلم، برگزیده بازیگری نوجوان شد.
«کودک و فرشته» روایتی از روزهای آغازین جنگ تحمیلی و مقاومت مردم خرمشهر بود، اما بهجای آنکه تنها در میدان نبرد و میان شخصیتهای بزرگسال باقی بماند، نوجوانی را در مرکز داستان قرار میداد. این انتخاب، امکان مواجهه مخاطب نوجوان با مفهوم جنگ را از مسیری انسانیتر فراهم میکرد؛ مسیری که در آن ترس، فقدان، مقاومت و امید از زاویه دید یک دختر نوجوان معنا پیدا میکرد.
اهمیت فیلم در آن بود که نوجوان را صرفاً قربانی جنگ نشان نمیداد. شخصیت نوجوان در جریان اتفاقات تصمیم میگرفت، واکنش نشان میداد و در شکلگیری روایت نقش داشت. بااینحال، «کودک و فرشته» نیز همان پرسش همیشگی را پیش روی جشنواره قرار میداد: چه میزان از این فیلم برای مخاطب نوجوان طراحی شده و چه اندازه آن، فیلمی جنگی برای مخاطب عمومی است که یک نوجوان را بهعنوان قهرمان خود انتخاب کرده است؟
«همبازی» و بازگشت به جهان روزمره کودک
در کنار فضای جنگی «کودک و فرشته»، «همبازی» به کارگردانی غلامرضا رمضانی نیز مورد توجه داوران قرار گرفت و پروانه زرین بهترین کارگردانی فیلم بلند را به دست آورد. رمضانی از فیلمسازانی بود که کودک را نه بهعنوان وسیلهای برای انتقال یک پیام بزرگسالانه، بلکه بهعنوان شخصیتی با جهان، مسئله و منطق مستقل میدید.
«همبازی» بار دیگر اهمیت بازی، دوستی و روابط کودکان را یادآوری میکرد. سینمای کودک زمانی موفق است که موقعیت را از ارتفاع نگاه کودک ببیند؛ نه اینکه دوربین را در جایگاه بزرگسال نگه دارد و فقط از کودکان بخواهد پیام موردنظر او را اجرا کنند.
در این دوره، جایزه فیلم منتخب داوران کودک و نوجوان به «یک وجب از آسمان» ساخته علی وزیریان رسید. همین انتخاب نشان میداد آنچه کودکان میپسندند، لزوماً با انتخاب داوران حرفهای یکسان نیست. این تفاوت، نقطهضعف جشنواره نبود؛ بلکه میتوانست یکی از مهمترین ظرفیتهای آن باشد.
ثبت و تحلیل رأی کودکان به فیلمسازان نشان میداد مخاطب اصلی با چه نوع قصه، شخصیت و ریتمی ارتباط برقرار میکند.
آثاری چون «پرواز مرغابیها» به کارگردانی علی شاهحاتمی، «بالهای خوشبختی» ساخته بهروز شعیبی و «۱۲ روز» به کارگردانی مصطفی قربانپور نیز در میان فیلمهای مورد توجه این دوره قرار گرفتند. این مجموعه نشان میداد سینمای کودک و نوجوان ایران هنوز از نظر موضوعی ظرفیتهایی دارد، اما حلقه مفقوده آن، تبدیل تولیدات پراکنده به جریانی مستمر بود.
از «پیانوی جنگل» تا جهانی که کودکان باید ببینند
در بخش بینالملل، «پیانوی جنگل» از ژاپن پروانه زرین بهترین فیلم بلند و بهترین فیلمنامه را دریافت کرد. فیلم «مومو» از ترکیه نیز جایزه بهترین کارگردانی را به دست آورد و آثاری از اسپانیا، اندونزی، برزیل و آلمان در بخشهای مختلف دیده شدند.
حضور این فیلمها برای جشنوارهای که عنوان بینالمللی داشت، اهمیتی فراتر از رقابت داشت. کودکان ایرانی با تماشای آثار کشورهای دیگر میتوانستند با شیوههای متفاوت قصهگویی و تجربههای مشترک کودکان جهان آشنا شوند. جشنواره کودک زمانی معنای واقعی بینالمللی پیدا میکند که فیلم خارجی فقط برای کاملشدن جدول نمایش حضور نداشته باشد، بلکه زمینه گفتوگو، شناخت و مقایسه فرهنگی را ایجاد کند.
دوره بیستوچهارم؛ «نخودی» برگزیده شد
بیستوچهارمین جشنواره بینالمللی فیلمهای کودکان و نوجوانان از ۱۶ تا ۱۹ مهر ۱۳۸۹ برای چهارمین بار پیاپی در همدان برگزار شد. انتخاب زمانی جشنواره در نزدیکی هفته ملی کودک، میتوانست فرصتی برای پیوند جدیتر این رویداد با مدارس، مراکز فرهنگی و برنامههای ویژه کودکان باشد.
«نخودی» به کارگردانی جلال فاطمی بهعنوان بهترین فیلم بلند این دوره معرفی شد و در بخشهایی از جمله کارگردانی و جلوههای ویژه نیز مورد توجه قرار گرفت. فیلم با بهرهگیری از یک شخصیت آشنا در فرهنگ عامه و حرکت به سمت فضای فانتزی، تلاش میکرد به بخشی از نیاز فراموششده سینمای کودک پاسخ دهد: ماجراجویی و تخیل.
کودک فقط برای آموختن یک پیام اخلاقی یا شنیدن نصیحت به سینما نمیرود. او میخواهد شگفتزده شود، بخندد، هیجان را تجربه کند و برای مدتی وارد جهانی متفاوت شود. «نخودی» با وجود کاستیهای احتمالی، اهمیت استفاده از افسانهها و شخصیتهای بومی را یادآوری میکرد. سینمای کودک ایران برای رقابت با آثار خارجی نیازی ندارد نمونه کمرمقی از قهرمانان وارداتی بسازد؛ ادبیات، افسانهها و فرهنگ ایرانی، گنجینهای گسترده از شخصیتها و موقعیتهای سینمایی در اختیار فیلمسازان قرار میدهد.
«خوابهای دنبالهدار»؛ مسئلهای اجتماعی با قهرمان نوجوان
یکی دیگر از آثار شاخص دوره بیستوچهارم، «خوابهای دنبالهدار» ساخته پوران درخشنده بود. فیلم بار دیگر نشان میداد مسائل و آسیبهای اجتماعی میتوانند از زاویه نگاه نوجوانان روایت شوند. درخشنده که در بخش مهمی از کارنامه خود به مشکلات کودکان، نوجوانان و خانوادهها توجه کرده، در این اثر نیز به سراغ جهانی رفت که مرز میان فیلم کودک و سینمای اجتماعی را کمرنگ میکرد.
حضور چنین آثاری میتوانست ظرفیت بخش نوجوان جشنواره را تقویت کند. نوجوان نه مخاطب خردسال است و نه میتوان فیلمهای بزرگسال را بدون تغییر زبان و زاویه دید به او عرضه کرد. سینمای نوجوان به قصههایی نیاز دارد که دغدغههایی چون هویت، خانواده، مدرسه، دوستی، ترس، انتخاب و ورود به جامعه را با زبانی متناسب با این دوره سنی روایت کنند.
بااینحال، تجربه اکران «نخودی» و «خوابهای دنبالهدار» بار دیگر ضعف اصلی چرخه سینمای کودک را آشکار کرد. حتی فیلمی که عنوان برگزیده جشنواره را به دست آورده بود، در اکران عمومی با سانسها و سالنهای محدود مواجه شد. جایزه جشنواره نتوانست تضمینی برای دیدهشدن اثر باشد.
وقتی جشنواره پایان فیلم است، نه آغاز آن
در یک چرخه سالم، حضور در جشنواره باید آغاز مسیر فیلم باشد. اثر برگزیده پس از جشنواره به اکران عمومی میرسد، در مدارس نمایش داده میشود، خانوادهها از آن آگاه میشوند و محصولات فرهنگی مرتبط با آن در اختیار کودکان قرار میگیرد. اما در سینمای کودک ایران، جشنواره گاهی به آخرین ایستگاه فیلم تبدیل شده است.
فیلم تولید میشود، چند بار در جشنواره به نمایش درمیآید، جایزه میگیرد و سپس برای ماهها یا حتی سالها از دسترس مخاطب دور میماند. در این وضعیت، جشنواره هر اندازه پرشور و گسترده باشد، نمیتواند بهتنهایی سینمای کودک را زنده نگه دارد.
دورههای بیستوسوم و بیستوچهارم جشنواره نشان دادند مشکل اصلی سینمای کودک، کمبود مطلق فیلم یا استعداد نبود. آثاری با موضوعات جنگی، اجتماعی، فانتزی و خانوادگی ساخته میشدند و فیلمسازان باتجربه و جوان در این حوزه حضور داشتند.
مسئله، نبود یک زنجیره منظم از تولید تا نمایش بود؛ زنجیرهای که جشنواره، پخشکننده، سینمادار، مدرسه، رسانه و خانواده را به یکدیگر متصل کند.
همدان در این دو دوره توانست روزهای پرشوری را برای کودکان رقم بزند، اما جشنواره همچنان بزرگتر از سینمایی بود که نمایندگیاش میکرد. پروانههای زرین در اختتامیه میدرخشیدند، ولی بسیاری از فیلمها پس از جشنواره راهی برای رسیدن به مخاطبان سراسر کشور پیدا نمیکردند.
در قسمت سیزدهم این پرونده، دورههای بیستوپنجم و بیستوششم بررسی میشود؛ دورههایی که جشنواره پس از چند سال میزبانی همدان، بار دیگر با تغییر جغرافیا و مسئله هویت روبهرو شد و پروانهها اینبار راه اصفهان را در پیش گرفتند.



