«پانا» در آستانه سی‌وهشتمین جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان، تاریخ این رویداد را مرور می‌کند؛ قسمت پانزدهم

از «آباجان» تا «قهرمانان کوچک» و تلاش برای بازگشت به مخاطب

پانا – دوره‌های بیست‌ونهم و سی‌ام جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان، آغاز فصل تازه‌ای در تاریخ این رویداد بودند؛ دوره‌هایی که جشنواره پس از سال‌ها تجربه در شهرهای مختلف، تلاش کرد هویت خود را در دهه چهارم فعالیت تثبیت کند. فیلم‌هایی چون «قهرمانان کوچک»، «آباجان»، «لاک قرمز»، «دزد و پری ۲» و «ایتالیا ایتالیا» در این دوره‌ها حضور داشتند و بار دیگر نشان دادند سینمای کودک ایران میان دو مسیر حرکت می‌کند؛ مسیری برای ساخت جهان‌های خیال‌انگیز و مسیری برای روایت دغدغه‌های واقعی کودکان و نوجوانان. با وجود این تنوع، مسئله قدیمی ارتباط فیلم‌ها با مخاطب همچنان مهم‌ترین چالش باقی ماند.

 

از «آباجان» تا «قهرمانان کوچک» و تلاش برای بازگشت به مخاطب

جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان با رسیدن به دوره‌های بیست‌ونهم و سی‌ام، وارد مرحله‌ای شد که دیگر تنها سابقه تاریخی یک رویداد فرهنگی را به دوش نمی‌کشید؛ بلکه باید پاسخ می‌داد که پس از نزدیک به سه دهه فعالیت، چه جایگاهی در جریان سینمای کودک ایران دارد.

در این سال‌ها، جشنواره شهرهای مختلفی را تجربه کرده بود؛ از اصفهان و همدان گرفته تا دوره‌هایی که با تغییرات اجرایی همراه شد. اما پرسش اصلی همچنان ثابت بود: آیا جشنواره توانسته است به شکل‌گیری یک جریان پایدار در سینمای کودک کمک کند یا تنها محلی برای نمایش سالانه چند فیلم باقی مانده است؟

دوره‌های بیست‌ونهم و سی‌ام در شرایطی برگزار شدند که سینمای کودک ایران با تغییرات مهمی روبه‌رو بود. تغییر سلیقه مخاطبان، گسترش سرگرمی‌های دیجیتال و رقابت با محصولات خارجی، نیاز به تولید آثاری تازه‌تر و متناسب‌تر با نسل جدید را بیشتر کرده بود.

 

دوره بیست‌ونهم؛ جشنواره‌ای با نگاه به نسل تازه

بیست‌ونهمین جشنواره بین‌المللی فیلم‌های کودکان و نوجوانان در سال ۱۳۹۵ برگزار شد. این دوره تلاش داشت با تأکید بر حضور کودکان و نوجوانان، ارتباط جشنواره با مخاطب اصلی خود را تقویت کند.

در این دوره، بخش‌های مختلف جشنواره میزبان آثاری بودند که هرکدام تلاش می‌کردند بخشی از جهان کودک و نوجوان را روایت کنند؛ از داستان‌های خانوادگی و اجتماعی گرفته تا فیلم‌هایی با فضای ماجراجویانه و فانتزی.

یکی از ویژگی‌های مهم این دوره، توجه دوباره به این مسئله بود که سینمای کودک نباید تنها درباره کودک باشد، بلکه باید از زاویه نگاه کودک ساخته شود.

تفاوت میان این دو نگاه، یکی از مهم‌ترین بحث‌های همیشگی در سینمای کودک است. فیلمی که تنها درباره مشکلات کودکان صحبت می‌کند، ممکن است بیشتر دغدغه بزرگسالان را بازتاب دهد؛ اما فیلمی که از نگاه کودک ساخته می‌شود، تلاش می‌کند تجربه، احساس و منطق کودک را در مرکز روایت قرار دهد.

 

«قهرمانان کوچک»؛ بازگشت به مفهوم ماجراجویی

یکی از فیلم‌های مهم دوره بیست‌ونهم، «قهرمانان کوچک» به کارگردانی حسین قناعت بود؛ اثری که با تمرکز بر گروهی از کودکان، به سمت فضای ماجراجویانه رفت.

این فیلم تلاش داشت کودک را در موقعیتی فعال قرار دهد؛ کودکی که تنها شاهد اتفاقات نیست، بلکه در روند داستان تصمیم می‌گیرد، حرکت می‌کند و نقش اصلی را برعهده دارد.

یکی از نیازهای مهم سینمای کودک، خلق قهرمانانی است که مخاطب کم‌سن‌وسال بتواند با آنها همذات‌پنداری کند. کودک باید بتواند خود را روی پرده ببیند؛ نه فقط در نقش شخصیتی که دیگران درباره او تصمیم می‌گیرند.

«قهرمانان کوچک» نیز در همین مسیر قرار می‌گرفت؛ مسیری که تلاش می‌کرد فاصله میان کودک ایرانی و تجربه فیلم‌های ماجراجویانه را کاهش دهد.

 

«لاک قرمز»؛ مرز میان سینمای نوجوان و اجتماعی

در کنار آثار سرگرم‌کننده، فیلم‌هایی نیز حضور داشتند که مرز میان سینمای کودک، نوجوان و اجتماعی را بررسی می‌کردند. «لاک قرمز» به کارگردانی سیدجمال سیدحاتمی یکی از این آثار بود.

این فیلم بیشتر به جهان نوجوانان و مشکلات اجتماعی آنان نزدیک می‌شد و نشان می‌داد که سینمای نوجوان می‌تواند به مسائل جدی زندگی بپردازد؛ البته به شرط آنکه روایت از نگاه شخصیت نوجوان شکل بگیرد.

نوجوانی دوره‌ای است که فرد در آن با تغییرات فراوانی روبه‌رو می‌شود؛ از شکل‌گیری هویت شخصی تا مواجهه با خانواده و جامعه. پرداختن به این دوره نیازمند شناخت دقیق و پرهیز از ساده‌سازی است.

حضور فیلم‌هایی مانند «لاک قرمز» نشان می‌داد که جشنواره کودک و نوجوان تنها محدود به فیلم‌های شاد و فانتزی نیست و می‌تواند محلی برای طرح مسائل پیچیده‌تر نسل نوجوان نیز باشد.

 

دوره سی‌ام؛ سه دهه تجربه و بازگشت به اهمیت جشنواره

سی‌امین جشنواره بین‌المللی فیلم‌های کودکان و نوجوانان در سال ۱۳۹۶ برگزار شد؛ دوره‌ای که از نظر تاریخی اهمیت ویژه‌ای داشت، زیرا جشنواره سه دهه فعالیت خود را پشت سر گذاشته بود.

رسیدن به دوره سی‌ام، فرصتی برای مرور دستاوردها و آسیب‌های این رویداد بود. جشنواره در طول این سال‌ها فیلم‌های ماندگاری را معرفی کرده بود، نسل‌هایی از فیلمسازان را همراهی کرده بود و به یکی از مهم‌ترین رویدادهای سینمای کودک در ایران تبدیل شده بود.

اما هم‌زمان، مشکلات ساختاری سینمای کودک نیز همچنان وجود داشت؛ مشکلاتی مانند محدودیت اکران، نبود برنامه بلندمدت برای حمایت از تولید و فاصله میان جشنواره و مخاطب عمومی.

 

«آباجان»؛ روایت خاطره و خانواده

یکی از آثار قابل توجه این دوره، «آباجان» به کارگردانی هاتف علیمردانی بود؛ فیلمی که بیشتر در فضای سینمای اجتماعی قرار می‌گرفت و به زندگی خانواده‌ها در سال‌های جنگ می‌پرداخت.

حضور چنین آثاری در جشنواره نشان می‌داد مرزهای سینمای کودک و نوجوان در حال تغییر است. همه فیلم‌های این حوزه الزاماً درباره کودکان خردسال نیستند؛ برخی آثار تلاش می‌کنند نوجوانان را با بخشی از تاریخ، خانواده و تجربه‌های اجتماعی آشنا کنند.

این نگاه، اگرچه ظرفیت‌های تازه‌ای ایجاد می‌کند، اما همواره این پرسش را نیز به همراه دارد که مخاطب اصلی فیلم چه کسی است و آیا زبان روایت با نیازهای کودک و نوجوان هماهنگ شده است یا خیر.«دزد و پری ۲»؛ ادامه مسیر خیال و سرگرمی

در دوره سی‌ام جشنواره، «دزد و پری ۲» به کارگردانی حسین قناعت نیز مورد توجه قرار گرفت. این فیلم ادامه‌ای بر تجربه قبلی فیلمساز در ساخت آثار فانتزی برای کودکان بود؛ مسیری که تلاش می‌کرد عناصر خیال، شوخی و ماجراجویی را در کنار هم قرار دهد.

ساخت دنباله برای یک فیلم کودک، در سینمای ایران تجربه‌ای کمتر رایج بود. بسیاری از آثار کودک معمولاً به یک فیلم محدود می‌شوند و کمتر فرصت پیدا می‌کنند جهان داستانی خود را گسترش دهند. ادامه یافتن یک شخصیت یا موقعیت داستانی می‌توانست نشانه‌ای از امکان شکل‌گیری مجموعه‌های کودکانه باشد؛ چیزی که سال‌ها در سینمای کودک ایران کمتر اتفاق افتاده بود.

کودکان بیش از بسیاری از گروه‌های سنی با شخصیت‌ها و جهان‌های داستانی ارتباط برقرار می‌کنند. اگر یک قهرمان بتواند جای خود را در ذهن مخاطب پیدا کند، امکان ساخت مجموعه‌های ادامه‌دار، محصولات فرهنگی و ارتباط طولانی‌تر با مخاطب فراهم می‌شود.

با این حال، شکل‌گیری چنین جریانی نیازمند برنامه‌ریزی بلندمدت است؛ چراکه یک فیلم موفق به‌تنهایی نمی‌تواند یک جهان داستانی پایدار ایجاد کند.

 

جشنواره سی‌ام؛ میان گذشته پرافتخار و آینده نامعلوم

سی‌امین دوره جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان فرصتی بود برای مرور سه دهه فعالیت این رویداد؛ سه دهه‌ای که در آن فیلمسازان بسیاری به سینمای کودک پرداختند و آثاری ماندگار تولید شد.

از نخستین دوره‌های جشنواره تا این دوره، سینمای کودک ایران مسیرهای مختلفی را تجربه کرده بود؛ از فیلم‌های ساده و آموزشی دهه‌های نخست تا آثار فانتزی، اجتماعی و تکنیکی سال‌های بعد.

اما در کنار این تجربه‌ها، یک مسئله همچنان حل‌نشده باقی مانده بود: چگونه می‌توان میان تولید فیلم کودک و زندگی واقعی مخاطب ارتباطی دائمی ایجاد کرد؟

جشنواره در تمام این سال‌ها توانسته بود فیلم‌ها را معرفی کند، به آثار برگزیده جایزه بدهد و توجه رسانه‌ها را به سینمای کودک جلب کند؛ اما چرخه کامل زمانی شکل می‌گیرد که فیلم پس از جشنواره نیز بتواند در سینماها، مدارس و خانواده‌ها دیده شود.

 

کودک؛ مخاطبی که باید جدی گرفته شود

یکی از مهم‌ترین درس‌های سه دهه جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان این بود که کودک، مخاطبی ساده و کم‌توقع نیست.

کودکان امروز با حجم گسترده‌ای از محتوای تصویری روبه‌رو هستند و انتخاب‌های بیشتری نسبت به گذشته دارند. بنابراین سینمای کودک برای ارتباط با آنان نیازمند شناخت دقیق‌تر، داستان‌های جذاب‌تر و فرم‌های تازه‌تر است.

فیلم کودک نمی‌تواند فقط به دلیل مناسب بودن موضوع، موفق تلقی شود. همان‌طور که در سینمای بزرگسال، کیفیت روایت، شخصیت‌پردازی و جذابیت اهمیت دارد، در سینمای کودک نیز این عناصر تعیین‌کننده هستند.

جشنواره در دوره‌های بیست‌ونهم و سی‌ام تلاش کرد دوباره این نکته را یادآوری کند که مخاطب کودک باید در مرکز توجه باشد؛ نه فقط به‌عنوان دریافت‌کننده یک محصول فرهنگی، بلکه به‌عنوان فردی با سلیقه، انتخاب و نگاه مستقل.

 

پروانه‌های زرین در آغاز دهه چهارم

مرور دوره‌های بیست‌ونهم و سی‌ام نشان می‌دهد جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان در آستانه دهه چهارم فعالیت خود همچنان دارای سرمایه فرهنگی مهمی بود.

فیلم‌هایی مانند «قهرمانان کوچک»، «لاک قرمز»، «آباجان» و «دزد و پری ۲» هرکدام از زاویه‌ای متفاوت به جهان کودک و نوجوان نگاه کردند؛ برخی با تکیه بر خیال و ماجراجویی، برخی با تمرکز بر مسائل اجتماعی و خانوادگی.

اما مهم‌ترین چالش جشنواره همچنان همان مسئله‌ای بود که سال‌ها پیش نیز وجود داشت؛ فاصله میان موفقیت جشنواره‌ای و دیده‌شدن عمومی.

پروانه زرین می‌توانست اعتبار یک فیلم را افزایش دهد، اما برای رسیدن آن فیلم به کودک ایرانی، به شبکه‌ای گسترده‌تر از جشنواره نیاز بود؛ شبکه‌ای شامل تولیدکننده، پخش‌کننده، سینمادار، مدرسه، رسانه و خانواده.

جشنواره کودک زمانی می‌تواند به هدف اصلی خود نزدیک شود که نه فقط محل پایان رقابت فیلم‌ها، بلکه آغاز ارتباط آنان با مخاطب باشد.

دوره‌های بیست‌ونهم و سی‌ام، جشنواره را در نقطه‌ای تاریخی قرار دادند؛ جایی میان تجربه سه دهه گذشته و نیاز به ساخت آینده‌ای تازه برای سینمای کودک.

در قسمت شانزدهم این پرونده، دوره‌های سی‌ویکم و سی‌ودوم بررسی می‌شود؛ دوره‌هایی که جشنواره وارد سال‌های تازه‌ای شد، با تغییرات اجرایی و مدیریتی همراه بود و تلاش کرد بار دیگر جایگاه سینمای کودک را در فضای فرهنگی کشور بازتعریف کند.