حامد جعفری: باید برای کودکان فیلم بسازیم؛ آن‌ها منتظر ما نمی‌مانند

سینمای کودک و نوجوان سال‌هاست با چالش‌هایی فراتر از کمبود فیلم‌های باکیفیت روبه‌روست؛ از کمبود فیلم‌سازان تازه‌نفس و کاهش سرمایه‌گذاری در حوزه انیمیشن گرفته تا محدودیت‌های اکران و دشواری دسترسی مخاطبان به فیلم‌ها. در چنین شرایطی، افزایش تولید به‌تنهایی راهگشا نیست و باید به تربیت نسل جدید فیلم‌سازان، مشارکت دادن کودکان در فرایند تولید و فراهم کردن امکان دیده‌شدن آثار نیز توجه کرد.

فرهیختگان- مریم فضائلی| حامد جعفری، مدیرعامل بنیاد سینمایی فارابی و دبیر سی‌وهشتمین جشنواره بین‌المللی فیلم‌های کودکان و نوجوانان در این گفت‌وگو از ضرورت حمایت هدفمند از سینمای کودک، نقش بنیاد سینمایی فارابی در پرورش استعدادهای تازه، وضعیت برگزاری جشنواره و اهمیت سرمایه‌گذاری برای نسلی می‌گوید که نمی‌توان نیازهایش را به فردا موکول کرد.

شما در نشست خبری جشنواره کودک از افزایش چشمگیر تعداد آثار رسیده به جشنواره گفتید. با این حال، آیا افزایش حجم تولیدات را می‌توان نشانه‌ای از رونق سینمای کودک دانست؟ به‌بیان دیگر، آیا می‌توان امیدوار بود که با احیای اکران آثار کودک، شاهد بازگشت رونق این سینما به دوران دهه‌های ۷۰ و ۸۰ باشیم؟

در همه سیستم‌های انسانی، حتی وقتی در مسیر درستی حرکت می‌کنیم، همیشه درصدی خطا هم در سیستم ما وجود خواهد داشت. برای مثال، فرض کنید قرار است ۱۰۰ فیلم کودک در سال ساخته شود؛ احتمالا از بین آنها ما ۱۰فیلم خیلی خوب خواهیم داشت و بقیه آثار متوسط و ضعیف تری خواهند بود، در همه جای دنیا هم همین طور است. منتها وقتی سرمایه‌گذاری کم باشد، محدودیت‌ها بیشتر می‌شود و میزان تولید نیز کاهش پیدا می‌کند. وقتی تولید کم باشد، طبیعتاً خطای معمول و معقولی که اشاره کردم، خودش را بیشتر نشان می‌دهد؛ یعنی در بین آنها، آثاری که شاید استانداردهای لازم را نداشته باشند، بیشتر دیده ‌شود.

در چنین فضایی، من از افزایش حجم تولید همیشه استقبال می‌کنم، زیرا معتقدم اگر مثلاً ۱۰۰ اثر ساخته شده داشته باشیم، حتما در هر دوره اکران می‌توانیم یک اثر خوب کودک پیدا کنیم و این باعث رونق بیشتر گیشه کودک و در نهایت افزایش سرمایه‌گذاری در این حوزه می‌شود. کمااینکه به نظرم، اگر از یکی دو اثر در جشنواره امسال بگذریم، سایر آثار حاضر در جشنواره، دست‌کم حداقل استانداردهای لازم برای حضور در جشنواره را داشتند. این یعنی به نقطه‌ای رسیده‌ایم که ۱۵ فیلم داریم که وقتی آن‌ها را در جشنواره به نمایش بگذاریم، بخشی از مخاطب با تنوع سلیقه و فرهنگ و علائق، احتمالا آن را می‌پسندد و بازخوردهای داوران کودک و نوجوان هم همین را به ما می‌گوید. با توصیفی که گفتم، وقتی محاسبه ‌کنیم، می‌بینیم این ۱۵ فیلم در واقع باید از میان ۱۰۰ فیلم به دست می‌آمدند.

بنابراین، خود افزایش تولید به خودی خود، ارزشمند است و رفته رفته می‌توانیم منتظر رونق این گونه نیز باشیم. البته یک نکته‌ای هم اضافه کنم و آن اینکه دولت نباید این مسیر را مختل کند. گاهی دوستان می‌پرسند که چرا روند به این شکل است و آیا بهتر نیست که ما صرفا اشخاص نامدار و سرشناس را به ساخت فیلم کودک ترغیب کنیم، اما واقعا مساله فیلم‌سازی، یک مساله پیچیده و چند پارامتری و چند وجهی است و نمی‌توان مطمئن بود که اگر همه منابع خود را جمع کنیم و به یک نفر شناخته شده صاحب تجربه بدهیم و فیلمی بسازیم، دقیقاً همان چیزی از آب دربیاید که انتظارش را داریم و بارها حداقل در سینمای ایران خلاف این ثابت شده است.

برای روشن‌تر شدن موضوع، مثالی برایتان ‌بزنم. قاعده‌ای در دنیا وجود دارد درباره نسبت راش‌هایی که ضبط می‌شود به راش استفاده شده در خروجی نهایی. برای مثال، می‌گویند در تولیدات تلویزیونی این نسبت تقریباً پنج به یک است؛ یعنی پنج راش ضبط می‌شود و از میان آن‌ها، یک راش در خروجی نهایی استفاده می‌شود. در سینما، به دلیل هزینه‌های بالاتر، گروه حرفه‌ای‌تری که مقابل دوربین قرار می‌گیرند، هزینه بالاتر تجهیزات و مسائل دیگر، گفته می‌شود این نسبت باید دو به یک باشد؛ یعنی از هر دو راش که ضبط می‌شود، یکی از آن‌ها در خروجی نهایی استفاده می‌شود.

این‌ها به نوعی استانداردهایی هستند که باید به سمت کاهش نسبت‌هایش حرکت کرد تا تولیدات مقرون به صرفه‌تر شود؛ اما در حال حاضر ممکن است در یک فیلم سینمایی، این نسبت راش به خروجی، سه به یک یا چهار به یک باشد و از این استاندارد فاصله بگیریم. اما چرا این مثال را زدم، نکته اصلی این است که همین قاعده ساده به ما نشان می‌دهد حتی در همان فیلمی که می‌سازیم و در شرایطی که فیلم‌ساز می‌داند چه می‌خواهد، احتمالا ۵۰ درصد از آنچه به دست می‌آید قابل استفاده نیست و باید کنار گذاشته شود چون ارزش فنی یا هنری لازم را نداشته. پس چرا نپذیریم که همین نسبت در مورد خود فیلم‌ها نیز وجود داشته باشد؟ آن هم با تنوع فیلم‌نامه و ژانر و تکثر فیلم‌سازان با توانمندی‌های مختلف. بنابراین، باید صبوری کنیم تا تعداد زیادی فیلم ساخته شود و بتوانیم از بینشان چند اثر قابل تر را انتخاب کنیم، و به نوعی باید ۵۰فیلم داشته باشیم تا بگوییم که از میان آن‌ها، ۱۰ یا ۱۵ فیلم خوب به دست آمده است.

 

با احتساب ۵۰ درصد خطا، آیا نباید تعداد فیلم‌های قابل‌قبول از میان ۵۰ فیلم، ۲۵ فیلم باشد؟
چرا! البته می‌گویند در مثال مناقشه نیست اما این همان نکته‌ای است که در همین مثال هم به آن اشاره کردم. گفتم که در سینمای ما، به دلایل مختلف که تحلیل آن فرصت مجزایی مطلبد، همان استاندارد و نسبت هم وجود ندارد و نسبت راش به خروجی نهایی معمولاً سه یا چهار به یک است؛ یعنی سینماگران ما حداقل سه تا چهار راش ضبط می‌کنند و در نهایت یکی از آن‌ها را استفاده می‌کنند. بگذریم که گاهی برخی فیلم‌سازان با افتخار می‌گویند که با استفاده از حجم کمی از راش‌های ضبط شده، چنین خروجی‌ای داشته‌اند و مثلا می‌گویند به اندازه ۴-۵ساعت راش داشته‌اند ولی فیلمشان ۸۰ یا ۹۰ دقیقه شده است. و خوب توجه نمی‌شود که این اصلاً مایه افتخار نیست؛ بلکه به این معناست که فیلم‌ساز انگار نمی‌دانسته که چه می‌خواسته و سردرگم بوده و این مسیر حتما اشتباه بوده است.

با این حال اگر بخواهیم به بحث اصلی برگردیم، باید تلاش کنیم که به‌طور مستمر با ریل‌گذاری و توانمندسازی بیشتر و بهتر فیلم‌سازانمان، کیفیت و میزان خروجی مطلوب و خوب را افزایش دهیم. شاید سوال بعدی این باشه که حالا چگونه می‌توانیم اینکار را انجام دهیم؟ بخشی از طریق همین اقداماتی که گفتم ممکن است؛ برای مثال، برگزاری کارگاه، مسترکلاس و …. ما باید برای رشد فیلم‌سازانمان مسیر را هموار کنیم و در کنار آن راه را برای ورود فیلم‌سازان توانمند جوان نیز باز کنیم.

البته این مسیر چالش‌هایی هم دارد، مثلا اگر اکنون به یک فیلم‌ساز بگوییم که باید برای بهبود فیلم‌سازی‌ات، در کلاس شرکت کنی و آموزش ببینی، ممکن است به او بر ‌بخورد. اما وقتی به او می‌گوییم که نشستی برگزار خواهیم کرد‌ و از او هم دعوت ‌کنیم تا درباره این موضوع با هم همفکری و گفت‌وگو کنیم، حتماً راحتر تن به آمدن می‌دهد و می‌نشیند و به صحبت‌ها گوش می‌دهد. حتی اگر این راهکارها بر یک نفر از هر ۱۰ نفر هم تأثیر بگذارد، باز هم مفید است و در نهایت و رفته رفته نتیجه بخش خواهد بود. این مسیر برای افرادی است که از قبل وارد این حرفه شده‌اند. درباره سرمایه انسانی جدید نیز باید تلاش کنیم افراد تازه نفس را وارد این عرصه کنیم.

ببنید، جشنواره امسال وجوه دیگری هم داشت که به نظرم به دلیل کثرت موضوعات، کمتر به آن‌ها پرداخته شد. برای مثال، ساحت گرافیک جشنواره، موضوع مهمی است که ما امسال توجه زیادی به آن داشتیم و نمود آن نیز در جشنواره پررنگ بود، اما به آن پرداخته نشد و این تغییر ناشی از اضافه شدن یک تیم جدید به ستاد جشنواره بود. در این زمینه نیز مسئله همین است؛ ما به عنوان جشنواره یا بنیاد سینمایی فارابی باید تلاش کنیم تا افراد جدیدی را وارد چرخه فیلم‌سازی کودک و نوجوان کنیم و بخش زیادی از دغدغه من این است که فیلم‌سازان جدید وارد این عرصه شوند. شاید مهم‌ترین نتیجه این اتفاق آن است که وقتی فیلم‌ساز جدیدی وارد می‌شود، یک نفس تازه و به روز وارد شده و اگر ایرادی هم به او وارد باشد، آمادگی برای تغییر و رشد در او بیشتر فراهم است و می‌توان تأثیر بیشتری بر او گذاشت.

البته همچنان باید بپذیریم که تغییر در زمینه‌های فرهنگی امری تدریجی است و نه دفعی برای مثال، امسال فیلم‌سازی داشتیم که فیلمی ساخته بود که از نظر خودش بهترین فیلم جهان بود، اما از نظر ما، انتخاب این فیلم برای حضور در جشنواره یکی از اشتباهاتمان محسوب می‌شود. این فاصله نگاه به سادگی قابل هضم و ترمیم نیست و اشتباه ما حتی باعث شده، چون این فیلم در جشنواره حضور دارد، این تصور برای فیلم‌ساز شکل بگیرد که فیلمش می‌تواند در جشنواره‌های جهانی نیز عرضه شود. و اصلاً این زمینه وجود ندارد و نمی‌توان این موضوع را برای او توضیح داد؛ زیرا اگر من دبیر جشنواره بخواهم برایش توضیح بدهم، باید مطالبی را طرح کنم که او اصلاً انتظار شنیدنشان را ندارد و آن‌ها را نمی‌پذیرد. لذا کاری که الان انجام می‌دهم، این است که با سکوت از کنار این مسائل می‌گذرم تا رفته رفته این مسائل حل شده و کیفیت و حیثیت اکوسیستم حفظ شوند.

البته از سوی دیگر، حتما تلاش می‌کنیم افراد مستعد و جوان‌تر و به روزتر را هم وارد این مسیر کنیم. رویکرد ما در بنیاد فارابی این است که سعی کنیم به سمتی حرکت کنیم که بعد از چند سال، دو سوم فیلم‌هایی که تولید می‌کنیم، با محوریت افراد جوان‌تر بسازیم. اگر به فیلم‌های امسال در همین بخش کودک و نوجوان هم نگاه کنید، می‌بینید که بخشی از حمایت‌های بنیاد سینمایی فارابی به تهیه‌کنندگان و کارگردانان فیلم‌اولی اختصاص یافته است.

 

بنابراین، اگر بخواهیم یک دوگانه مطرح کنیم، مسئله اصلی سینمای کودک ایران در حال حاضر کمبود فیلم است یا کمبود فیلم خوب؟ بنیاد سینمایی فارابی برای ارتقای کیفیت آثار، دقیقاً چه اقداماتی انجام داده است؟
مسئله اصلی سینمای کودک، کمبود فیلم‌ساز است؛ فیلم‌سازانی که فیلم بسازند و بتوان از میان آثارشان، فیلم‌های خوب را معرفی کرد. به عبارت دیگر، همان طوری که گفتم درصدی از فیلم‌های تولیدشده، آثار خوب هستند. بنابراین، مسئله اصلی، کمبود فیلم‌ساز است. ما باید تلاش کنیم از طریق سیاست‌گذاری، سرمایه‌گذاری، رونق‌بخشیدن به اکران و کمک به فروش فیلم‌ها، فیلم‌سازی را توسعه دهیم. وقتی این اتفاق بیفتد، می‌توانیم به نقطه‌ای برسیم که به‌جای تعداد محدودی فیلم کودک، برای مثال، ۱۰۰ فیلم کودک ساخته شود و از میان آن‌ها، ۱۰-۱۵ فیلم خیلی خوب داشته باشیم.

چند سال قبل، یکی از پلتفرم‌ها به من گفت که قصد دارد بخش کودک خود را به طور جدی راه‌اندازی کند و از من خواست برای این‌کار به آن‌ها کمک کنم. من یک شرط گذاشتم و گفتم باید همان‌قدر که برای بخش فیلم‌ها و سریال‌ها و برنامه‌های بزرگسالان وقت و بودجه اختصاص می‌دهید، برای بخش کودکان و نوجوانان نیز وقت و بودجه در نظر بگیرید. به این معنا که اگر بزرگسالان ۵۰ درصد این معادله را تشکیل می‌دهند، کودکان نیز باید سهمی معادل ۵۰درصد داشته باشند. این حرف را نیز بر اساس یک احساس شهودی مطرح نمی‌کردم؛ بلکه در گزارشی دیده بودم که ۴۰ تا ۵۰ درصد ترافیک مصرفی پلتفرم‌ها مربوط به آثار مرتبط با مخاطبان کودک و نوجوان است. بنابراین، باید برای این بخش نیز متناسب با نیاز مخاطب سرمایه‌گذاری صورت گیرد. شما باید متناسب با سهمی که مخاطبانتان از زندگی خود به شما اختصاص می‌دهند و میزان توجهی که به شما دارند، برای آن‌ها سرمایه‌گذاری کنید تا به آنها احترام گذاشته باشید.

این به آن معناست که من معتقدم اگر در سینمای بزرگسال ۱۰۰ فیلم ساخته می‌شود، باید ۱۰۰ فیلم کودک و نوجوان نیز ساخته شود. اگر در هر نوبت اکران، برای مثال، پنج فیلم را روی پرده می‌بریم، باید به همین نسبت فیلم کودک نیز داشته باشیم و روی پرده ببریم تا نقطه عطفی ایجاد شود و رونق در این بخش صنعت سینما شکل بگیرد. به نظر من، مسیر درست همین است. ما این هدف‌گذاری را انجام داده‌ایم و حرکت‌مان نیز در همین مسیر است. اما آیا فردا یا دو سال دیگر به نتیجه می‌رسیم؟ خیر. چون تغییرات فرهنگی ، دفعی رخ نمی‌دهند و به تدریج و رفته رفته تغییرات به نتیجه می‌رسند و محصولشان به بار می‌نشیند، پس راه درست این است که مستقل از اینکه تا کی مسئولیت داریم، از همین امروز تلاش کنیم تا ۱۰ سال دیگر به نتیجه مطلوب و مورد نیاز کشور برسیم. حتی ممکن است در این مسیر، ما حضور نداشته باشیم و افراد دیگری مسئولیت را بر عهده بگیرند؛ اما باید تلاش کنیم این مسیر ادامه پیدا کند و به آن نقطه برسد. من شهادت می‌دهم که تلاش ما امروز این است که با همین نگاه و در همین مسیر حرکت ‌کنیم؛ یعنی به نظرمان جهت درست را تشخیص داده‌ایم و به سوی آن پیش می‌رویم. البته تشخیص ما این چیزی است که گفتم، هر چند ممکن است برخی افراد به این تشخیص انتقاد داشته باشند.

 

آیا بنیاد سینمایی فارابی، علاوه بر افزایش تعداد فیلم‌سازان فعال در حوزه سینمای کودک، وظیفه ندارد با حمایت هدفمند، آموزش و کاهش موانع تولید، به ارتقای کیفیت آثار نیز کمک کند تا از میان فیلم‌های بیشتری که تولید می‌شوند، سهم آثار باکیفیت افزایش یابد؟

این هم درست است و هم امکان‌پذیر است، اما نکته‌ای وجود دارد؛ در حوزه سینمای کودک، هزینه‌های ساخت و تولید چندان بالا نیست و تعداد فیلم‌های گران‌قیمت در این حوزه بسیار اندک است. در واقع، ماهیت تولیدات سینمای کودک و نوجوان به‌گونه‌ای است که معمولاً هزینه ساخت بالایی ندارند. پس ما باید هم تلاش کنیم تعداد آثاری که ساخته می‌شود بیشتر شود و سهم سینمای کودک و نوجوان بیشتر شود، هم مسیر را هموار کنیم تا سینماگرانمان حرفه‌ای‌تر و به روزتر و کیفی تر فیلم بسازند، اما نمی‌توانیم بگوییم که تلاش‌های ما به برای توانمندتر شدن و کیفی‌تر شدن فیلم‌سازان به‌طور قطعی نتیجه خواهد داد. حتی وقتی مسیر فیلم‌سازی را برای افراد جدید باز می‌کنیم، باز هم طبیعتاً احتمال خطا وجود دارد. یعنی اساسا در فرایند تبدیل متن به تصویر، با تغییر بُعد مواجه هستیم و در این فرایند، ممکن است آنچه یک فیلم‌ساز برای ما تعریف می‌کند یا در قالب فیلم‌نامه به ما ارائه می‌کند، با آنچه در نهایت تصور می‌کند و می‌سازد، تفاوتی از زمین تا آسمان پیدا کند.

بنابراین، این رابطه حتی با نظارتی سخت‌گیرانه هم، رابطه‌ای یک‌به‌یک نیست. یعنی در عین اینکه می‌توان و باید آموزش داد، تلاش کرد و مسیر را برای توانمندسازی افراد هموار ساخت، اما به‌هرحال خطا هم وجود خواهد داشت و همین امر یعنی ما باید به طور متوازن برای افزایش حجم سرمایه‌گذاری و ساخت فیلم کودک و نوجوان و ارتقای فیلم‌سازی و توانمندسازی فیلم‌سازان تلاش کنیم. به همین دلیل، امسال بنیاد سینمایی فارابی علاوه بر افزایش تولیداتش، تعدادی کارگاه‌هایی که برگزار کرد را نیز افزایش داد و توجه جدی به این موضوع شد. حتی خودم بسیار پیگیر کردم تا فیلم‌سازان خارجی به ایران بیایند و برای همکارانمان، کارگاه آموزشی و انتقال تجربه برگزار کنند، اما به دلیل شرایط، این امکان فراهم نشد. به نظر من، با این روش می‌توانیم به فیلم‌سازانی که در حال فعالیت هستند کمک کنیم تا تجربه‌های دیگر کشورها را دریابند و خطاهایشان کاهش یابد.

نکته دیگر نیز ایجاد تجربه‌های موفق است؛ هرقدر بتوانیم نمونه‌های موفق بیشتری ایجاد کنیم، به تداوم و پیشرفت این مسیر کمک می‌کند. برای مثال، من در همین مدت کوتاه حضورم در بنیاد سینمایی فارابی، بارها فیلم‌هایی ساخته شده‌ای برای حمایت بنیاد آورده‌اند و دیده‌ام که از فیلم «خانه دوست کجاست؟» ساخته آقای کیارستمی گرته‌برداری کرده است و این یعنی یک نمونه موفق سال‌ها، زمینه الگو برداری دیگران می‌شود. مثال دیگری هم برایتان می‌زنم. ما سال گذشته از آقای محسن بهاری به عنوان کارگردان، حمایت کردیم تا فیلم اولش را بسازد و او نخستین کارگردانی اش را با فیلم‌ قمارباز تجربه کرد. پس از عرضه فیلم قمبارباز در جشنواره فجر و بعد از دریافت سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی، پیشنهادات مختلفی برای ساخت فیلم به او داده شد. این یعنی بنیاد سینمایی فارابی وظیفه خود را در قبال جوانی که می‌خواست وارد این عرصه شود، انجام داد و یک نمونه موفق ایجاد کرد؛ زیرا بعد از موفقیت او، افراد دیگری به سراغ این فیلم‌ساز رفتند و علاقمند به همکاری با او شدند. پس این یعنی وقتی الگویی موفق ارائه می‌شود و دیگران متوجه آن می‌شوند که چه اتفاقی برای آن افتاده است، اشخاص بیشتری به آن سمت حرکت می‌کنند.
یک مثال دیگر بزنم، زمانی که انیمیشن «شاهزاده روم» را در جشنواره فیلم فجر نمایش دادیم و بعد آن را اکران کردیم، این فیلم به سومین اثر پرمخاطب آن سال تبدیل شد و خوب این موفقیت یک موفقیت بزرگ برای سینمای انیمیشن ایران بود، بلافاصله در جشنواره سال بعد، هشت انیمیشن بلند متقاضی حضور در جشنواره فجر شدند که البته بخشی از آن‌ها در واقع فیلم سینمایی نبودند؛ بلکه با تدوین بخش‌هایی از یک مجموعه تلویزیونی به نسخه فیلم بلند تبدیل شده بود. اما این اتفاق چه معنایی داشت؟ این معنا را منتقل می‌کرد که وقتی اثری به موفقیت می‌رسد، دیگران نیز به امید کسب تمام یا بخشی از آن موفقیت، تلاش می‌کنند تا این مسیر را بیازمایند.

همه اینها به ما می‌گوید که وظیفه حاکمیت و بنیاد سینمایی فارابی این است که تلاش کنیم، به‌عنوان نهاد ملی سینما، نمونه‌های موفقی در سینما بسازیم و نباید از اینکه حرکت در مسیر درست ممکن است با خطا همراه باشد، بترسیم. ممکن است روی شش فیلم سرمایه‌گذاری کنیم و دو یا سه فیلم از میان آن‌ها به نمونه‌های موفق تبدیل شوند. اما شکل‌گیری همین نمونه‌های موفق باعث می‌شود افراد دیگری نیز به سراغ این تجربه‌ها بروند. تکرار این تجربه‌ها کمک می‌کند تا مسیر به‌تدریج به ریل درست راهنمایی شود و در جهت درست‌تری حرکت کند.

من در جشنواره در فرایند داوری‌ها دخالتی نکردم، زیرا معتقدم نتیجه داوری، باید بیانگر نظر داوران باشد و دخالت در آن هم برای داوران آزاردهنده خواهد بود، هم مسئولیت پذیری داوران را تحت الشعاع قرار می‌دهد.  ولی یک جمله‌ای را در جلسه داوری نقل کردم که خودم پیشتر یک‌بار در یک جلسه داوری از یکی از بزرگان سینما شنیده بودم و بر خود من تأثیر گذاشته بود؛ و آن اینکه «وقتی به کسی جایزه می‌دهیم، در واقع به نسل‌های بعد و دیگران نیز جهت می‌دهیم و این پیام را منتقل می‌کنیم که اگر شما هم به همین شکل فیلم بسازید، جایزه خواهید گرفت و این مسیر درست است.» به نظر من، باید به این حرف باید به طور ویژه توجه کنیم؛ توجهی که در جشنواره امسال در برخی موارد وجود داشت و در برخی موارد هم نه. این سخن را نه به‌عنوان مدیر بنیاد سینمایی فارابی یا فردی که در جشنواره حضور داشته است، بلکه به‌عنوان یک فیلم‌ساز کودک مطرح می‌کنم. تشخیص من این است که در این زمینه با خلأهایی مواجه هستیم، اما به نظر داوران احترام می‌گذارم.

 

پس می‌توان گفت که بنیاد سینمایی فارابی به‌نوعی وظیفه هموار کردن مسیر را بر عهده دارد؟

 بله قطعا، یکی از وظایف بنیاد سینمایی فارابی، هموار کردن مسیر برای فیلمسازان و سینماگران است. به نظر من، فارابی باید دست خود را به‌صورت قلاب درآورد و به فیلم‌ساز بگوید: «بیا از این قلاب برو بالا و بر شانه من قرار بگیر تا دیده شوی.» و این رویکرد را باید در قبال هنرمندان داشته باشیم.

 

این بخش، مرحله ابتدایی وظایف بنیاد سینمایی فارابی است؛ اما بخش دیگری که به نتیجه منتهی می‌شود، چه جایگاهی دارد؟ برای مثال، فارابی در حوزه اکران و زمان‌بندی سانس‌ها چه اقداماتی می‌تواند انجام دهد؟
بنیاد سینمایی فارابی متولی سینمای کودک و نوجوان کشور است، اما بودجه متاسفانه بسیار محدودی برای این حوزه دارد. برای مثال، فرض کنید شش ماه از سال گذشته است، اما صرفا بخشی بسیار اندک و ناچیز از منابع محقق شده است؛ این در حالی است که مهم‌ترین رویداد و فعالیت‌های ما در حوزه کودک و نوجوان، یعنی فیلم‌سازی و برگزاری جشنواره فیلم کودک و نوجوان، انجام شده است و عملا اختلالاتی ایجاد کرده است. پس طی کردن این مسیر بسیار دشوار است. البته مسئله بودجه تنها مختص فارابی نیست و در حال حاضر، همه‌جا با چنین شرایطی مواجه هستند اما بچه‌های ایران دارند رشد می‌کنند و ما باید امروز برای آنها فیلم بسازیم.

در چنین شرایطی، باید به دنبال راه‌های جایگزین باشیم. درست است که فارابی منابع مالی کافی در اختیار ندارد، اما هنوز از اعتبار برخوردار است. بنابراین، باید تلاش کنیم مسیرهای جدیدی برای این حوزه باز کند. برای مثال، امسال نقدهایی که به جشنواره وارد شد، به واقعیت نزدیک‌تر بود و خیلی از بحث‌ها اساسا قبلا قابلیت طرح نداشتند، چرا؟ زیرا امسال جشنواره با سر و شکل جشنواره برگزار شد، درحالی‌که سال گذشته جشنواره به این معنا نداشتیم. یعنی من، به‌عنوان فردی که یک سال پیش نیز جشنواره را برگزار کرده بودم، این تفاوت را احساس می‌کردم.

یادم هست یک‌بار، تدوینگر یکی از فیلم‌های ما برای یکی از فیلم‌هایمان رفتار اپراتوری می‌کرد و خیلی انرژی آنچنانی نمی‌گذاشت، اما در فیلم دوم می‌آمد چالش و بحث می‌کرد و می‌جنگید که مثلا فلان پلان باشد یا نباشد، یک روز از او پرسیدیم چرا این پیشنهادها را برای فیلم قبلی مطرح نکردی؟ پاسخ داد که آن فیلم هنوز به حداقل استانداردهایی که آدم برایش انرژی بگذارد، نرسیده بود ولی این یکی رسیده و اینجا میشه بحث جدی‌تر کرد. به نظر من، هر چیزی باید به سطحی از کیفیت برسد تا بتوان آن را روی میز گذاشت و درباره‌اش گفت‌وگو کرد. جشنواره نیز امسال به این نقطه رسید که بتوانیم جدی‌تر درباره آن صحبت کنیم؛ زیرا در سال‌های گذشته، فعالیت‌های جشنواره خیلی محدود بود و در مجموع، اتفاق چندانی پیرامون آن شکل نمی‌گرفت. از سوی دیگر، ما باید در مرحله اکران نیز از پشتوانه کافی فیلم خوب برخوردار باشیم تا زمانی که برای ایجاد مسیری ویژه جهت اکران فیلم‌های کودک و نوجوان، طراحی و اقدام می‌کنیم، بتوانیم بگوییم ۱۰ فیلم آماده در اختیار داریم و مسیری که ایجاد می‌کنیم ناقص و ناتمام نمی‌ماند.

چند سال پیش، با همکاری بنیاد انجمن اوقات فراغت که زیرنظر آقای رامبد جوان بود، بستری ایجاد کرده بود تا دانش‌آموزان با کمک‌هایی که این مجموعه در اختیارشان قرار می‌داد، راحت‌تر به سینما بروند و مسیر فیلم دیدن بچه‌ها بیشتر فراهم شود. اما این طرح ناتمام ماند و ادامه نیافت، زیرا در طول سال تنها یکی دو فیلم خوب کودک و نوجوان داشتیم و این یک مسیر تکرار شونده و قابل برنامه ریزی ایجاد نمی‌کرد. اما اگر سالانه ۵۰ فیلم کودک و نوجوان با تنوع خوب و ژانرهای متفاوت داشته باشیم و حداقل ۱۰ فیلم خوب از میان آن‌ها قابل عرضه باشند، می‌توانیم جدول زمان‌بندی اکران تنظیم کنیم و به مخاطب و سینمادار و پخش و غیره بگویم، یک لاین برای فیلم کودک و نوجوان درست کن و او هم بتواند برای این مسیر برنامه ریزی کند. در وهله نخست، باید کاری کنیم که فعالیت و چرخه اقتصادی سینماداران با سینمای کودک پیوند بخورد و زمینه تحقق این امر را فراهم شود؛ سپس به سراغ سایر مسائل هم برویم.

 

به نکته‌ای درباره جشنواره اشاره کردید و گفتید که امسال، گویی جشنواره برای نخستین‌بار به معنای واقعی کلمه به یک جشنواره تبدیل شده بود. چه شرایطی برای جشنواره امسال فراهم شد که چنین اتفاقی رقم خورد؟
سال گذشته، به‌محض پایان جشنواره، به فکر برگزاری جشنواره امسال بودیم. صرف‌نظر از اینکه در دبیر جشنواره دور بعد کیست! لذا پس از پایان جشنواره، جلساتی برگزار کردیم تا اشکالات جشنواره سال گذشته را احصاء و راهکارهای اصلاح و بهبود جشنواره را بررسی کنیم. باور می‌کنید من حداقل سه دوره داور سینمای ایران جشنواره بوده‌ام‌ ولی تا پیش از اینکه دبیر شوم، حتی به سینماهایی که فیلم‌ها در آن‌ها اکران می‌شدند نیز، ما را نبرده بودند؟ این موضوع به‌ویژه در سال گذشته که دبیر جشنواره بودم، مورد ‌توجهم قرار گرفت. خروجی آن جلسات و برنامه‌ریزی همکارانم در بنیاد سینمایی فارابی و شهرداری اصفهان، شد جشنواره امسال. تغییرات جشنواره امسال کم نبود، امسال بسیاری می‌پرسیدند چرا ساعت ۱۰ صبح در خانه جشنواره اکران داریم، درحالی‌که کودکان حضور ندارند و برخی فیلم‌ها حتی ۱۰ مخاطب هم ندارند. من پاسخ می‌دادم که این مسئله به‌تدریج حل خواهد شد، ما باید یک نظم مناسب برای جشنواره ایجاد کنیم و بعد صبوری کنیم و اجازه دهیم این مسیر به‌مرور شکل بگیرد.

طبیعتا جذب مخاطب بعد از شکل‌گیری یک روتین قابل پیش‌بینی در جشنواره است؛ زیرا نظام جشنواره در فرهنگ، اساساً بر پایه چیزی شبیه به سرقفلی در مغازه‌ها شکل می‌گیرد. یعنی راه‌اندازی یک اتفاق یا رویدادهای فرهنگی مثل راه‌اندازی مغازه‌ای است که مردم پس از چند سال رفت‌وآمد، رفته رفته متوجه می‌شوند مثلا این مغازه لباس فروشی است و آن را می‌شناسند و می‌پذیرند و بعد برای بهره‌بردن و خرید به آن مراجعه می‌کنند. در حوزه رویدادها و رخدادهای فرهنگ نیز ابتدا باید زیرساخت‌ها و فضا را سامان دهیم؛ سالن‌های سینما، کارگاه‌ها و محل برگزاری برنامه‌ها باید مشخص باشند برنامه‌های آن رویداد به صورت یک روتین تکرار پذیر رخ دهد، تا رفته رفته مردم با آن خو بگیرند و متوجه شوند چه اتفاقاتی مهمی آنجا رخ می‌دهد. زمانی که این شناخت شکل گرفت، مخاطب پای‌ثابت پیدا می‌کند و در آن زمان نمایش صبح‌ها در جشنواره هم جایگاه خودش را پیدا می‌کند، مخاطب بعد از تکرار یک روتین در جشنواره، خودش را با آن تطبیق می‌دهد و مثلا صبح فیلم کوتاه می‌بیند، ظهر فیلم بلند می‌بیند، بعدازظهر در کارگاه‌ها شرکت می‌کند، به نشست‌های خبری می‌رود و نقدهای کودکان را می‌شنود و غیره. پس واضح است که این اقدامات به ما کمک می‌کنند تا در مسیر موردنظر شکل‌گیری و به سامان‌شدن این رویداد فرهنگی هنری کودکان و نوجوانان، حرکت کنیم.

البته حتما اقدامات توسعه دیگری هم می‌شد در جشنواره طراحی کرد، مثلا می‌توانستیم بخش نقد و بررسی خبرنگاران نوجوان را توسعه دهیم و اقدامات دیگری نیز انجام دهیم، و ما هنوز وارد این بخش‌ها نشده‌ایم و جشنواره تا رسیدن به نطقه مطلوب فاصله دارد؛ ما در حال حاضر، مشغول پایه‌ریزی و جانمایی نهاده‌های اصلی اجزای مختلف این رویداد مهم هستیم. ما برای جشنواره آرزو داریم و به سمت آن حرکت می‌کنیم، برای رسیدن به نقطه مطلوب قدم اول «بیگ پیکچر» (Big Picture) است، یعنی ابتدا تصویر کلی و نقشه جامع را مشخص می‌کنیم و سپس به سراغ جزئیات می‌رویم. این فرایند مانند بررسی نقشه‌ای است که اول تصویر کلی آن را می‌بینیم و بعد با بزرگ‌نمایی بخش‌های مختلف آن، می‌توانیم جزئیات اجزای گوناگون آن را ببینیم و تشخیص دهیم کدام قسمت‌ها به اصلاح یا توسعه یا سرمایه‌گذاری بیشتر و غیره نیاز دارند.

 

بنابراین، آیا واقعاً نمی‌توان همه این بخش‌ها را به‌صورت هم‌زمان پیش برد؟
حتما این امکان وجود دارد. اما اقتضائات و نیازها و زیرساخت‌ها و منابع محدودیت‌هایی پیش روی ما می‌گذارند، اتفاقا از جهتی که پرسیدید، ما تلاش کردیم تا همزمان خیلی نکات رو پیش ببریم. اجازه دهید مثالی بزنم؛ ما در مهندسی فرهنگی برای توسعه و رشد ما با مدل‌های متفاوتی مواجه هستیم. یکی از این مدل‌ها مبتنی بر الگویی شبیه به توسعه و رشد انسان است و مدل دیگری هم وجود دارد که مبتنی بر الگوی توسعه و رشد ساختمانی است. در مدل ساختمانی، ابتدا یک پی‌ریزی مقدماتی برای ساختمان انجام می‌شود، سپس طبقات ساخته می‌شود و به‌تدریج جزئیات طبقات به آن اضافه می‌گردد؛ اما در مدل انسانی، از همان روز نخست تولد، ما با یک انسان کامل مواجهیم که مثلا چشم دارد ولی خیلی کوچک، گوش دارد ولی خیلی کوچک. یعنی نمی‌توانیم بگوییم که فعلاً کودک چشم نداشته باشد و بعداً برای او چشم اضافه می‌کنیم. به نظر من، الگوی رشد و توسعه فرهنگی نیز باید شبیه الگوی انسانی باشد؛ یعنی باید از همان روز نخست، همه اجزای وجود داشته باشد و بعد رفته رفته قابلیت‌های آن را توسعه داده و رشد دهیم. واضح است که در مدل‌های ساختمانی، معمار می‌تواند دیواری را بسازد و سپس به فراخور کاری که لازم است، بخشی را با دریل سوراخی کند تا مثلا لوله‌ها را از آن عبور دهد؛ اما در مدل انسانی، برنامه‌ریز، نمی‌توان بعداً قسمتی از بدن کودک را مثلا سوراخ کند و بعد چشم در آن قرار دهد و چشم باید از همان ابتدا وجود داشته باشد. ما هم در جشنواره همین مدل را دنبال کردیم، جزئیات را در دل تصویر کلی پیش بینی کردیم و در سال‌های بعد لازم است رشد و توسعه قابلیت‌های اجزا دنبال شود تا به بهبود جشنواره بیانجامد.

 

 اینکه پس از ۳۸ سال، هنوز در این مرحله قرار داریم، تا حدی عجیب نیست؟

چرا، حتما خیلی عجیب است و من به سهم خودم به عنوان دبیر دوره سی‌وهشتم بابت آن از کودکان و نوجوانان و خانواده‌ها عذرخواهی می‌کنم که امروز جششنواره به اندازه یک موجود سی و هشت ساله رشد نکرده است؛ چون به نظرم شرایط امروز جشنواره باید به‌گونه‌ای دیگری می‌بود. حتما پس از برگزاری ۳۸ دوره، انتظار می‌رود تجربه‌ها انباشته شده باشند و افراد بدانند جشنواره باید چه مناسباتی داشته باشد و چه اتفاقاتی در آن با چه کیفیتی و در چه محلی رخ دهد. به نظر من، این مطالبه کاملاً جدی و به‌جاست؛ حتی یک معیار مشخص و محکم نیز برای جشنواره رعایت نشده، در همین سال‌های گذشته، حتی پیش آمده است که در مقطعی تصمیم گرفته‌اند جشنواره را برگزار نکنند. باید پرسید چرا چنین تصمیمی گرفته شد و چه دستاوردی به همراه داشته است؟

یک شب، در همین اتاق، زمانی که جلسه داوری جشنواره کودک بود و درباره انتخاب بهترین فیلم تصمیم می‌گرفتیم، من گفتم اگر جایزه بهترین فیلم را به اثر الف بدهید، من از داوری انصراف می‌دهم و می‌روم. دلیل این موضع‌گیری من هم آن بود که آن سینماگر در مصاحبه‌ای گفته بود جشنواره کودک را تعطیل کنیم و بودجه آن را به سینمای بدنه اختصاص دهیم. این مخالفت من حتی باعث شد آن سینماگر شاید هنوز هم دلخوری‌اش از من برطرف نشده باشد، اما من معتقد بودم کسی که چنین دیدگاهی دارد، نباید جایزه بهترین فیلم جشنواره کودک را دریافت کند و این را یک نوع مراقبت از جشنواره می‌دانستم. طبیعتا نمی‌توانم دلم را با کسی که جشنواره را تعطیل کرده، صاف کنم. یا کسی که اثر اکران شده در جشنواره پذیرفته، به اعتبار جشنواره صدمه زده است و حتما من با نگاه او مشکل دارم.به نظرم مجموع این اتفاقات و بی اعتنایی‌ها به اهمیت سینمای کودک و نوجوان و بی مهری‌ها و جدی نکرفتن‌های مختلف طی این سال‌ها، سبب شده که امروز در نقطه درست سی و هشت سالگی جشنواره نباشیم.

 

اگر قرار باشد تنها یک ویژگی را در سینمای کودک ایران تغییر دهیم تا ارتباط آن با نسل جدید بهتر و نزدیک‌تر شود، آن ویژگی چیست؟

یک اقدامی را ما در مجموعه هنرپویا انجام می‌دهیم، اما هنوز موفق نشده‌ام که آن را در اینجا نیز اجرا کنم که به نظرم اقدام مهم و لازمی هم هست، و آن هم تشکیل جلسات بررسی مبتنی بر گروه‌های متمرکز (فوکوس‌گروه) از کودکان و نوجوانان با تنوع سلیقه و فکر و طبقه اجتماعی و فرهنگی است. مثلا در مراحل مختلف تولید سریال «بچه‌زرنگ»، ما کودکان و نوجوانانی از گروه‌های مختلف را با یک تنوع فابل قبول درگیر فرایند اصلاح روند قصه پردازی و روایت و تولید کردیم؛ مثلا یک‌بار بخشی از قصه‌ها را برای گروهی از بچه‌ها تعریف کردیم و بازخورد گرفتیم و یا استوری‌ریل‌ها را برای گروهی نمایش دادیم و پس از پخش بازخوردهایشان را دریافت کردیم و همین طور تا خروجی نهایی پیش رفتیم و در صورت وجود ایراد در مرحله. مسیر را اصلاح کردیم. برای مثال، در همین چند روز جشنواره در اصفهان، یکی از بچه‌ها به من گفت که سریال «بچه زرنگ» را دیده است در حالی که سریال هنوز پخش نشده و در قبال تعجبم به من به یاد آوردی که کرد که او جزو همان گروهی بوده که برای جلسات گروه‌های متمرکز تماشای سریال دعوت شده بوده است.

به نظر من، باید همین کار را در سینمای کودک نیز انجام دهیم؛ به‌ویژه در شرایطی که نشست‌های پیچینگ (ارائه طرح) فیلم کودک و نوحوانان را برگزار می‌کنیم، بهتر آن است که قصه‌ها را برای بچه‌ها تعریف کنیم و بازخوردهای آن‌ها را بگیریم. حتی در یک مرحله بالاتر اگر بتوانیم همه سینماگران فعال در ساخت آثار کودک و نوجوان را متقاعد کنیم که پیش از ساخت فیلم‌هایشان، قصه خود را برای گروهی متکثر و متنوع از کودکان و نوجوانان تعریف کنند و نظر و بازخورد آن‌ها را بشنوند، دست‌کم یک‌بار نگاه مخاطب کودک و نوجوان را در فرایند کار خود دخیل کرده‌اند و این حتما خیلی منفعت خواهد داشت. این بازخوردها می‌توانند به ما‌ها نشان دهند که آیا قصه و فیلمی که در ذهن داریم، احتمالا چقدر می‌تواند با مخاطب کودک ارتباط برقرار کند و چه چیزی مهم‌تر از این!

 

اتفاقاً یکی از سوال‌های من نیز دقیقاً همین بود که کودکان تا چه اندازه واقعاً در فرایند تولید آثاری که برای آن‌ها ساخته می‌شود، مشارکت دارند؟

بنیاد سینمایی فارابی این فرصت را دارد که به جهان کودکان نزدیک‌تر شود. من خودم در سال‌های گذشته با کودکان هم‌نفس بوده‌ام و این به من کمک می‌کند. هرقدر بتوانیم کودکان را بیشتر درگیر کنیم، دست‌کم به جهان آن‌ها نزدیک‌تر خواهیم شد. برای مثال، روزی که تصمیم گرفتیم اجرای نشست‌های خبری را به نوجوانان واگذار کنیم، بحث‌های مختلفی شکل گرفت و حتی بعضا با آن مخالفت شد. اما ما قرار است صبورانه پیش رویم، لذا در این مسیر، آزمون‌وخطا کردیم و توانستیم از تجربه‌های خود بهره بگیریم و به نتیجه خوب برسیم. حتی خود فیلم‌سازان نیز از این موضوع ابراز خوشحالی می‌کردند که نوجوانان، یعنی مخاطبان یا گروه نزدیک به مخاطبان آثارشان، درباره آثار آن‌ها نقد و بررسی تخصصی انجام می‌دهند.

در تمام مسیر بازگشت از اصفهان، تلفنی به افراد مختلف پاسخ می‌دادم بعضا باید پاسخ می‌دادم که: «چرا در جشنواره به ما جایزه ندادید؟ یا چرا به دیگری جایزه دادید؟» البته پاسخ‌دادن به این پرسش‌ها برای من سخت نیست. چرا؟ چون خودم درجریان جزئیات ماجرا هستم و از آن شناخت دقیق دارم، پس احتمالا راحتر می‌توانم برای تصمیم‌هایم توضیح قانع‌کننده‌ای ارائه دهم. این راهم بگویم، اگر از خطاکردن نترسید و بتوانید اشتباه خود را بپذیرید، در مقابل مخاطبان و افکار عمومی با مسئله‌ی پیچیده‌اس مواجه نخواهید شد. و اگر چیزی برای پنهان‌کردن نداشته باشید، دلیلی برای طفره‌رفتن و پنهان کاری وجود ندارد؛ پس به راحتی می‌توانید در مقابل همه پرسش‌ها پاسخ‌گو باشید، نقد شوید و توضیح ارائه کنید. اما اگر خود را در جایگاهی تصور کنید و با خودتان بگویید «من فرد بزرگی هستم، فرد مهمی هستم و هیچ‌کس نباید به من نزدیک شود یا نقد دیگران به نن آسیب می‌زند یا به این جایگاه مقدس من خدشه‌ای وارد می‌کند»، در نهایت خودتان بیشترین آسیب را خواهید دید و دیگر امکان نقد شدن و رشد کردن را نخواهید داشت. نقدها حتما به ما کمک می‌کنند تا متوجه شویم چه اشکالاتی وجود داشته که از نظر خودمان پنهان مانده. اگر نقدها را نشنویم، ممکن است هیچ وقت متوجه اشتباهات خودمان نشویم و این یعنی آسیب بیشتری به اعتبارمان وارد می‌شود. اما همین نقدها که گاهی هم با زبان گزنده‌ای بیان می‌شوند، باعث می‌شوند که بفهمیم کجا اشتباه کرده‌ایم و یا کجا رفتارمان اشتباه فهم شده و بتوانیم درباره آن توضیح دهیم. بنابراین، حتماً باید از نقد استقبال کنیم.

اما حتما بهترین نقدها را مخاطبان اصلی ما به ما ارائه می‌دهند؛ مخاطبانی که به جهان کودک و نوجوان نزدیک‌تر هستند. البته باید تلاش کنیم افراد متنوع‌تری با دیدگاه‌های متفاوت را وارد حوزه نقد و بررسی آثار کنیم؛ زیرا هرقدر گروه مخاطبان تنوع و تکثر بیشتری داشته باشد، نقدها و نظراتشان ایده نهایی را پخته‌تر و صیقلی‌تر خواهد کرد. در تنوع و تکثر در دنیا مفهومی به نام «دایورسیتی» (Diversity) وجود دارد؛ به این معنا که وقتی افراد مختلف دور یک میز می‌نشینند و از زاویه‌های متفاوت به موضوعی نگاه می‌کنند، در نهایت ایده را بهتر چکش کاری می‌کنند و خروجی نهایی بهتر و قابل تر خواهد بود. البته این مسیر ریسک‌هایی نیز به همراه دارد که بررسی آن فرصت دیگری می‌طلبد.

 

بنابراین، یکی دیگر از وظایف بنیاد سینمایی فارابی این است که کودکان را در این فرایند مشارکت دهد. امسال در جشنواره تا چه اندازه این اتفاق رخ داد؟

این موضوع تا حدی به این مسئله بازمی‌گردد که ما تا چه اندازه فیلم‌سازان را در حوزه سینمای کودک درگیر کرده‌ایم و شناخت آن‌ها از این حوزه را تا چه اندازه جدی گرفته‌ایم. در این فرایند، هم از افراد جوان‌تر استفاده کردیم و هم از افراد باتجربه‌تر.مثالی می‌زنم؛ ممکن است این حرف به مذاق برخی خوش نیاید، اما به نظر من، نکته مهمی است. فیلمنامه‌ای به بنیاد سینمایی فارابی ارائه شد و در جلسه پیچینگ، با حضور داوران متخصص این حوزه (که خوب احتمالا دیده‌اید، اکثرا از افراد نامدار سینما هستند) مطرح شد. در پیچینگ فیلم‌ساز باید بتواند جهان داستانی خود را با جزئیات برای داوران توضیح دهد و فضا را به طور کامل تبیین کند. در آن جلسه، فیلمنامه رأی آورد. به این معنا که فیلم‌ساز به فارابی آمد، داستان خود را در پیچینگ برای داوران تعریف کرد و آن‌ها تشخیص دادند که این فیلم قابلیت ساخته‌شدن دارد. فیلم‌ساز نیز بر همین اساس، فیلمنامه خود را نوشت و به فارابی ارائه کرد؛ اما در نهایت، بخشی از مجموعه، سفت مخالفت کرد و گفت این فیلم‌نامه خوب نیست و این فیلم ساخته نشود. این در حالی بود که وقتی در این دوراهی، خودم خلاصه فیلمنامه را خواندم، گفتم اگر به‌عنوان تهیه‌کننده سینمای کودک مدیرعامل نبودم و منابع کافی داشتم، حتماً آن را می‌ساختم.

تمایز اصلی دقیقاً در همین‌جاست. زمانی عده‌ای پشت درهای بسته تصمیم‌گیری می‌کردند و این چیزها مشخص نمی‌شد و کسی هم متوجهش نمی‌شد، اما اکنون ما این درها را باز کرده‌ایم و به فیلم‌ساز می‌گوییم که بیاید و داستان خود را حضورا در اینجا برای داوران تعریف کند و با آن‌ها بحث کند. البته افرادی که در این جلسات حضور دارند نیز ممکن است توصیه‌ها و پیشنهادهایی به فیلم‌ساز ارائه دهند؛ اما روی دیگر ماجرا این است که فرایند ما را از نظراتی که لزوماً کارشناسانه و کارآزموده نیستند، نجات داده تا تشخیص‌های اشتباهی که می‌تواند ما را به ورطه نابودی بکشاند، تاثیرشان رفته رفته کاهش پیدا کند.

 

مشکل در اینجا از فارابی است؟

مشکل محدود به فارابی نیست، بلکه به اساس نظام تصمیم‌گیری در حوزه فرهنگ بازمی‌گردد. فارابی تلاش می‌کند خود را با تحولات روز جهان به‌روز کند، اما همین نظام سنتی تصمیم‌گیری همچنان در بخش‌های دیگر نیز وجود دارد، تا زمانی که تصمیم‌گیری مبتنی بر ساختار نباشد و اشخاص بنا به حس و حال و سلیقه فردی تصمیم بگیرند، این مخاطرات هست و این مشکلات برطرف نمی‌شود.

 

 اشاره کردید که امسال در بخش انیمیشن ضعیف هستیم. شاید فارابی متولی انیمیشن نباشد، اما می‌تواند در این زمینه تسهیلگری کند؟

یکی از ماموریت‌های جشنواره، ایجاد فضایی برای تسهیلگری است. در نشست‌هایی که در ایام جشنواره با افراد مختلف داشتم، به آن‌ها گفتم که در بسیاری از مواقع، مسئله اصلی برای ساخت یک اثر، پول نیست، بلکه مسئله تسهیلگران هستند که تسهیلگری درستی برای اضلاع تالیف یک اثر یا همان فیلمسازان انجام نمی‌دهند. برای مثال، فارابی می‌تواند با یک تماس تلفنی، کاری را برای یک فیلمساز پیش ببرد؛ که خودش شاید با مدت‌ها پیگیری هم نتواند البته که این تمام ماجرا نیست.

اما متاسفانه باید بگویم که سرمایه‌گذاری در حوزه انیمیشن در کشورمان طی سال‌های اخیر کاهش یافته است. البته در دنیا هم شاهد تغییراتی در این حوزه هستیم، اما واقعا این مسئله ناشی از بحرانی نیست که در سطح جهانی در حوزه سرمایه‌گذاری انیمیشن به وجود آمده، بلکه به نظرم یک موضوع داخلی و ساختاری است. در حال حاضر هم تمام بار این حوزه بر دوش مجموعه‌ای گذاشته شده که خود نیز منابع مالی کافی در اختیار ندارد. اما هر چه باشد، هنگامی که ‌خواستیم فیلم‌های جشنواره را انتخاب کنیم، متوجه شدیم که انیمیشن در مقایسه با سال گذشته، عقب‌تر است؛ آن هم با وجود پیشرفت‌های تکنیکی و ابزاری این حوزه مثل ورود هوش مصنوعی که می‌تواند کمک زیادی به تسهیل فرایند ساخت حوزه کند. و این وضعیت قطعاً نگران‌کننده است به خصوص برای خود من.

یکی از وظایف من به‌عنوان دبیر این است که نهاد نقد در حوزه کودک و نوجوان را در دبیرخانه جشنواره حفظ کنم، تا مرجعیت جشنواره را حفظ کنم. پس باید مانند یک برج دیدبانی عمل کنیم و نسبت به مخاطرات و مشکلات هشدار بدهیم تا از سوی دیگر، رسانه‌ها نیز برای کمک به موضوعات این حوزه با مطالبه‌گری وارد میدان شوند و رفته رفته مسائل سینمای کودک و نوجوان حل شود.

 

به‌طور کلی، نظرتان درباره جشنواره امسال چه بود؟

یک مفهومی در دنیا وجود دارد به نام «ارکستریشن». برای توضیح باید اول به این دقت کنیم، وقتی شما می‌خواهید ارکستری را برای اجرای یک قطعه موسیقی گرد هم بیاورید، برخی تصور می‌کنند که اگر صدای سازها را به‌صورت جدا جدا در استودیو ضبط کنند، می‌توانند بعداً آن‌ها را با یکدیگر میکس کنند و نتیجه موسیقی ارکسترال دلخواه آنها خواهد بود. البته بسیاری هم همین کار را انجام می‌دهند. اما واقعیت این است که وقتی مثلا یک ساز گیتار در کنار یک ساز کوبه‌ای قرار می‌گیرد، صدایی که از ترکیب این دو صدا در کنار هم به وجود می‌آید، لزوماً همان صدایی نیست که هرکدام به‌تنهایی تولید می‌کنند. از ترکیب صدای این دو ساز در کنار هم، صدای تازه‌ای شکل می‌گیرد و بسامد جدیدی به وجود می‌آید که از میکس تک به تک آنها به دست نمی‌آید.

و این همان مفهوم ارکستریشن است؛ یعنی کنار هم قرار گرفتن افراد و سیستم‌ها، بازنمایی و بسامد بیرونی تازه‌ای ایجاد می‌کند که در دنیای واقعی تأثیرگذاری جدیدی دارد. این موضوع بر همه‌چیز اثر می‌گذارد. به نظر می‌رسد که جشنواره‌های کودک در سال‌های اخیر فاقد چنین ارکستریشنی بودند. یکی از مواردی که به هویت جشنواره لطمه می‌زد و جای خالی آن در جشنواره احساس می‌شد، این بود که کودکان در کنار یکدیگر قرار بگیرند و با هم فیلم ببینند و این در حوزه سینما اهمیت بنیادین دارد.

چون سینما ذاتاً چنین ویژگی‌ای دارد و اساسا سینما یک رسانه‌ گرم است. یک مثال دیگر بزنم، ممکن است شما یک فیلم کمدی را در سینما ببینید و به آن بخندید، اما احتمالا وقتی همان فیلم را به‌تنهایی در خانه و یا در سالن سینما به تنهایی تماشایش می‌کنید، دیگر به همان اندازه برایتان خنده‌دار نیست. در یک رسانه گرم، جنس تعاملات شما به رفتار جمعی وابسته است. بنابراین، باید این جمع را شکل دهیم تا کودکان در کنار یکدیگر قرار بگیرند و آن صدا و تصویر تازه را خلق کنند. امسال این اتفاق افتاده بود. اینکه کودکان به جشنواره می‌آمدند، یکدیگر را می‌دیدند و خوشحال بودند، خودش به خودی خود، باعث خوشحالی مضاعف می‌شد.
همین چند ساعت قبل، یک ویدئویی دیدم که در آن، کودکی در حاشیه خانه جشنواره گریه می‌کرد. وقتی از او پرسیدند چرا گریه می‌کنی، گفت: «جشنواره تمام شد.» ما دقیقاً همین را می‌خواستیم؛ اینکه کودکان و نوجوانان از برگزاری جشنواره خوشحال و هنگام پایان جشنواره، از تمام شدنش ناراحت شوند. اگر توانسته باشیم چنین تجربه‌ای برای آن‌ها ایجاد کنیم، یعنی وظیفه خود را انجام داده‌ایم و به هدفمان رسیده‌ایم. هدف ما این بود که کودکان به سینما بیایند و این تجربه جمعی را از نزدیک لمس کنند.

ما در تربیت به دو چیز نیاز داریم: الگوی درست و ارتباط درست. این دو در کنار یکدیگر به تربیت منجر می‌شوند. برخی از من انتقاد می‌کردند که چرا در انیمیشن‌هایی که ساخته‌ام، به سراغ مفاهیم خاص‌تر رفته‌ام. در پاسخ به آن‌ها می‌گفتم که تربیت همین است. در همه جای دنیا برای کودکان آثار مختلفی تولید می‌شود و این آثار در نهایت مفاهیمی را منتقل می‌کنند و من دلم می‌خواسته این مفاهیم را منتقل کنم؛ البته این موضوع تربیت و آموزش معمولا در آثار کودک جدی‌تر و پررنگ‌تر است و تقریبا هیچ‌کس نمی‌گوید که برای صرف سرگرمی کودکان فیلم ساخته است. بنابراین، مفهوم تربیت در آثار کودک و نوجوان، پررنگ‌تر مطرح است.

در تربیت، یک ساحت به الگو مربوط می‌شود و ساحت دیگر به ارتباط. اگر الگوی درست در بستر ارتباطی درست شکل بگیرد، می‌تواند به تربیت صحیح کودکی منجر شود که قرار است تربیت شود. وظیفه ما این است که این ارتباط به‌درستی شکل بگیرد. ما به‌عنوان نهاد ملی سینما، متولی همه افرادی هستیم که در چارچوب قوانین این کشور فعالیت می‌کنند و در قالب ایران یکپارچه تعریف می‌شوند؛ بنابراین، همه آن سلائق می‌توانند مورد نظر باشند. وظیفه ما این است که ارتباط درستی میان سینما و مخاطب کودک و نوجوان برقرار شود. من فکر می‌کنم حتی بدترین فیلم ایرانی، از بدترین فیلم غیرایرانی در حوزه انتقال مفاهیم سبک زندگی احتمالا بهتر باشد؛ زیرا فیلم ایرانی دست‌کم از حداقل‌هایی برخوردار است که ناشی از زیست در همین آب و خاک و استشمام همین فرهنگ به دست آمده است. البته وظیفه جشنواره و حاکمیت این است که مراقبت کند آثار نامناسب به جشنواره راه پیدا نکنند.

ساحت جشنواره، ساحت ایجاد ارتباط، شکل‌دادن به یک تجربه و ساختن نمونه‌ی موفق است. وقتی کودکان این تجربه موفق را به دست می‌آورند و طعم آن را می‌چشند، می‌توان به تکرار آن توسط آنها امید داشت؛ زیرا ساحت کودکی، ساحت تکرار است. برای مثال، ممکن است کودکی یک یک فیلم را ۲۰۰ بار تماشا کند. من و پسر بزرگم در زمانی که دوره دی وی دی فروشی بود و وی‌او‌دی‌ها هنوز پا نگرفته بودند، یکی از سریال‌های انیمیشنی خارجی را آن‌قدر تماشا کردیم که دی‌وی‌دی آن خراب شد و دوباره رفتیم و آن را خریدیم. کودکان به تکرار علاقه دارند و این موضوع مهم است. اما این راهم بگویم که وقتی ما به عنوان فیلم‌ساز در این حوزه فعالیت می‌کنیم، باید به این فکر کنیم و مسئولیت داریم که حواسمان را جمع‌کنیم که محصول ما قرار است در آینده چه تأثیری بر زیست کودک و نوجوان و فضای فرهنگی کشور بگذارد. کودک چیزی را که دوست دارد، بارها تکرار می‌کند، از آن الگو می‌گیرد و بر همین مسیر تربیت می‌شود.

 

بعد از جشنواره، برخی منتقدان معتقد بودند که باید جلوی برگزاری جشنواره گرفته شود یا اینکه جشنواره را مانند سال‌های اول با جشنواره فجر برگزار کرد. 

بله من هم برخی از آن‌ها را دیدم، البته نمی‌توانم نظر دوستان را خیلی مبنا قرار دهم وقتی اطلاعات برخی از آنها متکی به تجربه ۱۰-۱۵سال پیش است. و اساسا برا من الان مهم نیست که درباره جشنواره ۱۰-۱۵ سال پیش اظهارنظر کنم؛ من می‌خواهم و تقاضا می‌کنم درباره جشنواره امسال صحبت کنیم. اگر جشنواره سال گذشته، که خودم دبیر آن بودم، را نقطه‌ای در نظر بگیریم و جشنواره امسال را نقطه‌ای دیگر و ببینیم که این دو نقطه در مسیر رشد و توسعه و در ریل درست قرار دارد، به نظرم باید این روند را ادامه دهیم و به موفقیتش امید داشته باشیم. حتی اگر جشنواره امسال باعث شده باشد که پنج فیلم خوب برای کودکان و نوجوانان ساخته شود، باز هم باید ادامه پیدا کند. اگر جشنواره دل بچه‌ها را شاد کرده باشد، باز هم دلیل محکمی برای برگزاری آن است. آمار دقیق و نهایی را ندارم، اما حدود ۳۰ هزار کودک در سراسر کشور فیلم‌های جشنواره را تماشا کردند. اگر نتیجه برگزاری جشنواره این بوده باشد که ۳۰ هزار کودک ایرانی به سینما بروند و فیلم ببینند، پس باید آن را ادامه دهیم.

نمی‌دانم می‌دانید یا نه؟! امسال رکورد بلیت‌فروشی سینماهای مردمی نیز در مقایسه با سال‌های گذشته، با اختلافی حدود ده‌برابری، شکسته شد. تصاویر را اگر ببینید، بچه‌ها و خانواده‌هایشان برای تماشای فیلم‌ها در صف ایستاده‌اند و در میان شلوغی تلاش می‌کنند فیلم ببینند و ما این تصاویر را سال‌ها بود حتی در جشنواره فجر هم نداشتیم. چه کسی این مردم را به سینما آورده است؟ همین جشنواره؛ همین فیلم‌ها، یعنی جشنواره توانسته شور و نشاط برای بچه‌ها ایجاد کند، لذت سینما رفتن ایجاد کند.
لذا من این دیدگاه را که جشنواره کارکردی ندارد، نمی‌پذیرم. البته ممکن است کسی بگوید حوزه کودک و نوجوان موضوعی است که نباید به این شکل به آن پرداخت؛ یا برای مثال، حوزه فیلم کوتاه و مستند دسته‌بندی متفاوتی دارد و نباید در جشنواره کودک باشد. درباره این مسائل می‌توانیم و آماده‌ایم که گفت‌وگو و بررسی کنیم، اما اینکه بگوییم جشنواره اساساً کارکردی ندارد، به نظر من صحیح نیست. از یک سو، جشنواره امسال را قابل قبول می‌دانم و از سوی دیگر، می‌پذیرم که کم‌کاری ما در ۳۸ دوره گذشته باعث ایجاد دلخوری‌ها و نارضایتی‌هایی شده است که منجر به چنین نظراتی می‌شود. لذا با کسانی که از این وضعیت ناراضی هستند نیز همدردی می‌کنم، اما به عنوان یک آدم عادی و یک فعال سینمای کودک، نمی‌پذیرم که این جشنواره را باید تعطیل کرد.

 

سؤال آخرم این است که اکنون، یک هفته پس از پایان جشنواره، برای سال آینده چه برنامه‌ای دارید؟

من در مدرسه‌ای در همین حوالی وزارت فرهنگ درس می‌خواندم، در مجموعه متوسطه اول یا همان راهنمایی سابق، بر روی دیوار ورودی آزمایشگاه ما یک شعری نوشته بود که به پاسخم را می‌خواهم با آن شروع کنم: «آنچه یک دیدن کند ادراک آن، سال‌ها نتوان نمودن با بیان». چیزی که من در جشنواره دیدم، حتی اگر کسی سال‌ها برایم درباره آن توضیح دهد، نمی‌تواند همان تأثیر را در اصلاح یک فرایند یا یک موضوع برایم داشته باشد.
چند روز پیش در یک پادکستی شنیدم که طرف می‌گفت وقتی تجربه‌ای را تا سرحد مرگ با کسی پشت سر می‌گذارید، تجربه‌ای به دست می‌آورید که با هیچ فرد دیگری در دنیا ندارید. به نظر من هم وقتی برای کاری تا پای جان تلاش می‌کنید، تجربه‌ای در وجود شما شکل می‌گیرد که از هیچ راه دیگری نمی‌توان آن را به دست آورد. شاید کسی نتواند درک کند که من از هم‌نفسی با کودکان در این چند روز چه احساسی دارم. این تجربه، از یک سو، به من انگیزه می‌دهد و نشان می‌دهد که چقدر با آنچه کودکان شایسته آن هستند فاصله داریم. از سوی دیگر، به من می‌فهماند که در کدام بخش‌ها نقص وجود دارد و چه چیزهایی باید اصلاح شود.
البته امسال احساس دیگری نیز در من وجود داشت که برایم خیلی مهم بود؛ و آن اینکه شاید گاهی فرصت دوباره‌ای برای برگزاری جشنواره برای جگرگوشه‌هایمان و کودکان عزیزمان نداشته باشیم. این موضوع برای خود من بسیار مهم بود. پس تلاش می‌کنیم و هر کاری که از دستمان بربیاید، برای کودکان و نوجوانان انجام می‌دهیم؛ چون در این شرایط جنگی، ممکن است وضعیتی پیش بیاید که کودکی در فردا نباشد و این خیلی برایمان دردناک است اگر برای او کاری نکرده باشیم.